یکم این که:

 

- "به کجا چنین شتابان؟"

گون از نسیم پرسید.

 

علامه محمدرضا شفیعی کدکنی هم ترک وطن کرد. و این یعنی پاره ی سترگی از فرهنگ و ادبیات ما از کف رفت. برای من که همشهری استادم و منش ایشان را به عنوان الگو پیش چشم نهاده ام این ضایعه ی تاسف بار جبران نخواهد شد.

 

- "دل من گرفته زین جا،

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟"

 

 چهارشنبه شب طبق وعده ی قبلی و به دعوت ایشان قرار بود خدمت شان برسم. آن شب جناب مرتضی کاخی نیز به منزل استاد دعوت شده بودند و به گفته ی جناب کاخی قرار بود راجع به پاره ای مسایل از جمله انتقال کتاب خانه ی شخصی استاد به دانشگاهی که بنده در آن مشغول هستم (آزاد واحد نیشابور) مذاکره نمایند. خلاصه این که می دانستم استاد همیشه برای ثانیه ها ارزش بسیار قایل اند خاصه این که فردا شب نیز عازم سفر به آمریکا هستند و چمدان ها را بسته، وسایل را جمع و جور نموده و کتاب ها برای انتقال به نیشابور بسته بندی نموده اند. پس علی رغم میل بسیار برای دیدار ایشان تماس گرفته و عرض کردم که به رغم عطش فراوان برای دیدار با جنابعالی ترجیح می دهم در فرصتی مناسب تر خدمت برسم.

 استاد قدردانی فرموده و زمان کم و عطش بسیارشان برای تحصیل علم را به گرسنه ای تشبیه نمودند که تنها چند قران در چنته دارد.

 

- "همه آرزویم اما

چه کنم که بسته پایم..."

 

آن شب تا صبح بیدار بودم. شاید اگر کمی خودخواه تر بودم بی در نظر داشتن موقعیت اضطراری ایشان خدمت می رسیدم.

 

- "به کجا چنین شتابان؟"

- "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم."

 

به هر تقدیر استاد مرحمت فرموده و این 5 جلد را که از آخرین کتب پژوهشی شان به شمار می رود، نوشته و به عنوان هدیه برای بنده فرستادند:

1- دفتر روشنایی، بایزید یسطامی – انتشارات سخن

2- نوشته بر دریا، ابوالحسن خرقانی _ انتشارات سخن

3- چشیدن طعم وقت، ابوسعید ابوالخیر _ انتشارات سخن

4- حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر _ انتشارات سخن

5- غزلیات شمس تبریز (مولانا جلال الدین محمد بلخی) _ مقدمه، گزینش و تفسیر محمدرضا شفیعی کدکنی _ انتشارات سخن

 

کتاب ها که به دستم می رسد، پر باز می کنم درست مثل همین کتاب و پرواز می کنم چون هواپیمایی که قرار بود فردای آن شب تهران را به مقصد ایالت نیوجرسی ترک کند. از سویی ناخودآگاه بغض ام ترک می خورد و با چشمانی ابری زیر لب زمزمه می کنم:

- "سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را

چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی،

به شکوفه ها، به باران،

برسان سلام ما را."

 

بنده هم به نوبه ی خویش این اتفاق ناخوشایند را به جامعه ی ادبی، نخبگان و مسئولین!! محترم تسلیت عرض می کنم.

 

 

 

  دوم این که:
با برگزاری مراسم اختتامیه در تالار سوره حوزه هنری:
جشنواره شعر و داستان جوان «مینودر» برگزیدگان خود را شناخت

هفتمین جشنواره سراسری شعر و داستان جوان «مینودر» به همت مدیریت امور ادبی استان‌های مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری و با معرفی برگزیدگان پایان یافت.

 
   
 

 

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، در مراسم اختتامیه این جشنواره آرای هیات داوران به این شرح اعلام شد:

اسامی برگزیدگان بخش شعر جشنواره هفتم «مینودر» به این شرح اعلام شد:

نفر شایسته تقدیر شعر نو: سید رسول پیره از تهران، نفرات سوم شعر نو: حسین رضایی از خراسان رضوی، علی اسداللهی از تهران، نفرات دوم شعر نو: سمانه عابدینی از تهران، حافظ عظیمی از تهران، نفرات اول شعر نو: حسین مرادی از سیستان و بلوچستان، سجاد صوری از همدان. نفرات شایسته تقدیر شعر کلاسیک: وحید برزگر از چهار محال و بختیاری، محمد رفیعی از قم،

نفرات سوم شعر کلاسیک: علیرضا رجبعلی زاده از اصفهان و حسین جنت مکان از سمنان،

نفر دوم شعر کلاسیک: علی ثابت قدم از اصفهان،

نفر اول شعر کلاسیک: علیرضا بدیع از خراسان رضوی.

 

گفتنی است، هفتمین جشنواره شعر و داستان جوان «مینودر» با حضور شعرا و داستان نویسان جوان از سراسر کشور و به همت مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری  28 و 29 مرداد در تالار سوره برگزار شد.

 

سوم این که:

 

 همان گونه که پیش ترها نیز عرض کردم سومین مجموعه بنده که گزیده اشعار است توسط انتشارات تکا و با نام گنجشک های معبد انجیر روانه ی بازار شد:

 

گنجشک های معبد انجیر

گزیده اشعار علیرضا بدیع

ناشر: نشر تکا (توسعه کتاب ایران)

چاپ اول: تهران 1388

شمارگان: 8000 نسخه

بها: 1600 تومان

160 صفحه – 82 غزل و 4 چارانه

علاقه مندان برای تهیه ی این مجموعه می توانند به نشانی زیر مراجعه نمایند:

تهران/ خیابان انقلاب/ خیابان فلسطین/ بین فلسطین و صبای جنوبی/ موسسه انتشارات های فرهنگی و هنری ایران/ کتابفروشی تکا.

و یا با شماره تلفن زیر تماس حاصل فرمایند:

02133982001

 و در پایان با هم غزلی از این مجموعه می خوانیم:

 

 

به‌کبریت‌نیمه‌سوز دیارم‌

دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی‌

که‌نسب‌اش‌می‌رسد به‌درختان‌سترگ‌

«کوچه‌باغ‌های‌نیشابور»

 

 

کبریت‌های ‌سوخته ‌در سطل ‌آشغال‌ عینا شبیه ‌شاعر از سر گذشته‌اند

تا پیک‌ نیک‌ بدقلقی‌شعله‌ور شود، لبّیک ‌گفته‌اند و سپس ‌در گذشته‌اند

 

کبریت ‌نیز، پشت ‌تریبون‌ قوطی‌اش ‌خوانده‌ست ‌بارها غزل ‌از جنس ‌روشنی‌

البتّه عرض می‌کنم این ‌هر دو جان ‌به‌ کف ‌از خیر زندگانی ‌بی‌شر گذشته‌اند

 

کبریت ‌نیمه‌سوز ـ که ‌ماییم ‌ظاهرا ـ، بر شانه‌اش‌رسالت ‌سنگین‌ روشنی‌ست‌

کبریت‌ها کلاس‌اکابر نرفته‌نیز، از رهبر و امام‌و پیمبر گذشته‌اند

 

تصریح‌می‌کنم متشاعر زیاد هست؛ از جمله: حاج حضرت فندک! که گاه گاه

از روی گاز معده بیانیه می‌دهد ـ این‌ واعظان ‌نرفته ‌به ‌منبر، گذشته‌اندـ

* * *

یک‌قوطی ‌مکعب ‌و یک ‌سیخ ‌سوخته‌ یک ‌گور و نعش‌ شاعر و لب‌های ‌دوخته‌

این‌هر دو، متهم ‌به ‌گناهی‌ مشابه‌اند: از چارچوب خویش فراتر گذشته‌اند...

علیرضا بدیع

 

لينک نوشته
   علی نجفی به ریخت دنیا...   

 

 

دیشب در خواب کسان ما زنده بودند

گرد چراغ نشسته بودیم

دهکده ی دوری بود

برف باریده بود

وتو هنوز درآغوش مادر

کودکی دو ساله بودی

 علی نجفی

 

 

انا لله و انا الیه راجعون

 

شاعر لبخندهای صیقلی، " علی نجفی " به ریخت دنیا خندید.

 

علی نجفی شاعر شوریده و پر شور نیشابوری عصر دیروز در سن 42 سالگی بر اثر سکته ی قلبی در گذشت.

مراسم وداع با این عزیز از دست رفته ساعت ٨ صبح امروز دوشنبه برابر با ١٩ مرداد ٨٨ از دفتر انجمن شعر جوان واقع در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیشابور برگزار می گردد.

مطلبی کوتاه به همراه تعدادی از شعرهای زنده یاد علی نجفی شاعر پر شور و شوریده ی نیشابوری را باری به همراه خودش و از منزل خودش روانه ی دنیای مجازی کردم. می توانید ماحصل آن نشست را در همین وبلاگ و در ٣ پست پیش از این به تاریخ 28/6/1387 پی بگیرید. منتها باری دیگر همان شعر ها را در پیش آیینه ی نگاه شمایان می گذارم.

تسلیت بنده (علیرضا بدیع)، آقای آرش شفاعی و دیگر مدیران وبلاگ شعر جوان خراسان را بپذیرید.

 

 

۱)

در این آبادی

نه سرودی

نه آوازی

سال هاست که مادران باد در ماسوره ها می ریسند

و

مردان خسته

خاکستر غروب را

 

 

از کوچه

  

 

 ۲)

مردان آبادی ما

کنار نیزارها

راه می سپارند

ومی گویند شاید فردا باران ببارد

 

 

 

 ۳)

آن شب باد هش هش می کرد

با د بوی شهریورو هندوانه می داد

مثل سربازان جنگ جهانی اول پشت بام ولو بودیم

بغل عمه بوی سرباز روسی می داد

ماه ارام و بی صدا

از تنگه ی مارو بالا می رفت

سبدش پر بود از نامه ی سربازان مرده

جنگ جهانی دوم هم تمام شده بود

کفترها قور قو بقو می کردند

عمه روسی حرف می زد

عمه روسی گریه می کرد

 

 

 

 ۴)

باد مست علف ها

ریسه می رود

از خنده

شراب نوشیده

بر شاخه ها می پیچد

و شکوفه ها را می تاراند

 

 

 

 ۵)

صندوق پستی فلزی دهمان

ماه هاست که بیکارست

باد با لبانش سوت عاشقی می زند

 

 

 

 ۶)

 

می خواهم شعری بنویسم

آرام

شبیه مادرم

 

 

 

 ۷)

 

گناهکاری روسیاهم

باید به قطب بروم

هفتاد کشیش یخی بتراشم

وآنقدر اعتراف کنم

تا از خجالت آب شوند

 

 

 

 ۸)

دیشب در خواب کسان ما زنده بودند

گرد چراغ نشسته بودیم

دهکده ی دوری بود

برف باریده بود

وتو هنوز درآغوش مادر

کودکی دو ساله بودی

 

 

 

 ۹)

روباهی دزدانه در حواشی ذهنم

پرسه می زند

و

به بانویی می اندیشد که غروب ها به ایوان می آید

 

تا لباس های پاییزی اش را از بند رخت بیاویزد

 

 

 

۱۰)

سوزنبان

 

 

در ایستگاه متروک

پرنده ای

آمد و محوشد

 

 

 

 ۱۱)

 

دبستان چون معبدی مهربان

 

نماز می برد به کودکانی که در هوای بهاری

درس می خوانند

 

 

 

 

١٢) 

 

باران مهمانخانه را دور کرده بود

انوار سوسوزن بیمارگردسوز

شب رامثل تارهای دم اسب نشان می داد

 

 

 

 ۱۳)

مهمان ها به شیشه پنجره چسبیده بودند

 

 

رگبار باران را تماشا می کردند

رعد با نور فسفری اش از مهمان ها که به شیشه چسبیده بودند عکس می انداخت

به خانه می آورند

لينک نوشته
   حرف هایی درباره ی این وبلاگ   

چند سال پیش در یکی از کنگره های شعر کشوری نشستیم و گفتیم و طرح این وبلاگ ریخته شد.

من بودم - که آرش شفاعی ام- جواد گنجعلی بود و علی رضا بدیع. قرار شد وبلاگی راه بیندازیم برای شعر جوان خراسان.

قرار بود جواد هر کی دو هفته کارهای تازه ی بچه ها را بفرستد و علی رضا کارهای فنی وبلاگ را دنبال کند و من به روز کنم.

قرار بود کارهایی بکنیم. قرار بود سایت بزنیم. قرار بود ... قرار بود...قرار بود...

جواد گنجعلی در این مدت یک شعر نفرستاد و علی رضا در این مدت یکی دوبار وبلاگ را بارگذاری کرد.

طی این مدت همه ی بدی ها و مشکلات این وبلاگ با گردن شکسته ای بود به نام آرش شفاعی که فکر می کرد قرار است اتفاقی بیفتد و ...نیفتاد.

تا اطلاع ثانوی و تا هنگامی که دوستانمان در مشهد عزیز حس نکنند شعر جوان خراسان به رسانه ای نیاز دارد که حرف هایشان را فارغ از گرایش های ادبی و جنسیتی و اقلیمی بازتاب دهد  ؛ فکر می کنم به روز کردن این وبلاگ عبث خواهد بود.

از همه ی دوستان بابت کم کاری هایم عذر می خواهم و تاکید می کنم دوست شاعرم حضرت علی بدیع هم پسورد وبلاگ را دارد می توانید به ایشان هم شعر بفرستید. از بدیع عزیز می خواهم باری که من نتوانستم به دوش بکشم بردارد.

باقی بقای او

لينک نوشته
   شعرهای تازه و ترانه‌های غلامرضا بروسان در راه است   

دو مجموعه‌ی شعر و ترانه از غلامرضا بروسان به چاپ می‌رسد.

 

به گزارش خبرنگار بخش کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بروسان مجموعه‌ی «مرثیه‌ برای درختی که به پهلو افتاده است» را شامل شعرهای آزاد و سپید، از سوی انتشارات مروارید منتشر خواهد کرد.

 

همچنین مجموعه‌ی‌ ترانه‌های این شاعر با عنوان «عاشقانه‌های یک سرباز» به همراه چاپ دوم مجموعه‌ی شعر «یک بسته سیگار در تبعید» (برگزیده‌ی جایزه‌ی شعر خبرنگاران) از سوی نشر شاملو به چاپ می‌رسد.

 

به تازگی نیز کتاب «عصاره‌ی سوما»، گزیده‌ای از ریگ‌ ودا (قدیمی‌ترین کتاب مقدس موجود هندوها)، که بیش‌تر گزیده‌هایی شعرمانند را شامل می‌شود، توسط نشر یادشده منتشر شده است.

 

بروسان این گزیده را از کتاب ماکس مولر با ترجمه‌ی محمدرضا جلالی نایینی انتخاب کرده است.

 

همچنین لوح فشرده‌ی گزیده‌ای از شعرهای آزاد این شاعر با عنوان «ببری با هشتاد ضربه شلاق» از سوی استودیو آوای ماندگار با تنظیم مهدی قوام، در روزهای اخیر عرضه شده است.

 

مجموعه‌ی «سکته‌ی سوم»، دربرگیرنده‌ی کارهای کلاسیک غلامرضا بروسان، نیز هنوز به چاپ سپرده نشده ‌است.

لينک نوشته
       

علی نجفی را با سپیدهای صادقانه اش می شناسیم. علی بی آلایش است و این نخستین مشخصه ی کارهای اوست.

از حاشیه به دور است و بیشتر اوقات در خانه اش برای دوستانش سپیدخوانی می کند. اهل انجمن و محافل ادبی نیست و شاید همین باعث می شود که بیش از پیش دوستدارانش تشنه ی شنیدن شعرهای صمیمی اش باشند. شاید بد نباشد که بدانید متولد 1343 و اهل نیشابور است.

می گویم از کارهای آخرت بگو... چه در دست چاپ داری؟

می گوید: اوناش رو ول کن دیگه!

 با هم زمزمه های پریشانی علی نجفی را مزمزه می کنیم:

 

 ۱)

در این آبادی

نه سرودی

نه آوازی

سال هاست که مادران باد در ماسوره ها می ریسند

و

مردان خسته

خاکستر غروب را

 

 

از کوچه

به خانه می آورند

 

 

 

 ۲)

مردان آبادی ما

کنار نیزارها

راه می سپارند

ومی گویند شاید فردا باران ببارد

 

 

 

 ۳)

آن شب باد هش هش می کرد

با د بوی شهریورو هندوانه می داد

مثل سربازان جنگ جهانی اول پشت بام ولو بودیم

بغل عمه بوی سرباز روسی می داد

ماه ارام و بی صدا

از تنگه ی مارو بالا می رفت

سبدش پر بود از نامه ی سربازان مرده

جنگ جهانی دوم هم تمام شده بود

کفترها قور قو بقو می کردند

عمه روسی حرف می زد

عمه روسی گریه می کرد

 

 

 

 ۴)

باد مست علف ها

ریسه می رود

از خنده

شراب نوشیده

بر شاخه ها می پیچد

و شکوفه ها را می تاراند

 

 

 

 ۵)

صندوق پستی فلزی دهمان

ماه هاست که بیکارست

باد با لبانش سوت عاشقی می زند

 

 

 

 ۶)

 

می خواهم شعری بنویسم

آرام

شبیه مادرم

 

 

 

 ۷)

 

گناهکاری روسیاهم

باید به قطب بروم

هفتاد کشیش یخی بتراشم

وآنقدر اعتراف کنم

تا از خجالت آب شوند

 

 

 

 ۸)

دیشب در خواب کسان ما زنده بودند

گرد چراغ نشسته بودیم

دهکده ی دوری بود

برف باریده بود

وتو هنوز درآغوش مادر

کودکی دو ساله بودی

 

 

 

 ۹)

روباهی دزدانه در حواشی ذهنم

پرسه می زند

و

به بانویی می اندیشد که غروب ها به ایوان می آید

 

تا لباس های پاییزی اش را از بند رخت بیاویزد

 

 

 

۱۰)

سوزنبان

 

 

در ایستگاه متروک

پرنده ای

آمد و محوشد

 

 

 

 ۱۱)

 

دبستان چون معبدی مهربان

 

نماز می برد به کودکانی که در هوای بهاری

درس می خوانند

 

 

 

۱۲) 

باران مهمانخانه را دور کرده بود

انوار سوسوزن بیمارگردسوز

شب رامثل تارهای دم اسب نشان می داد

 

 

 

 ۱۳)

مهمان ها به شیشه پنجره چسبیده بودند

رگبار باران را تماشا می کردند

رعد با نور فسفری اش از مهمان ها که به شیشه چسبیده بودند عکس می انداخت

 

 

 

لينک نوشته
   تبریک   

شعر جوان خراسان کسب رتبه ی دوم نخستین جشنواره ی بین المللی آخرین منجی را به شاعر جوان استانمان سرکار خانم محبوبه بزم آرا و راه یابی مجموعه ی شعر خانم زهرا معتمدی به مرحله ی دوم نخستین جایزه ی ادبی خورشید به این عزیزان هنرمند تبریک می گوید.

 

لينک نوشته
   نقدی بر مجموعه دری بر پاشنه اندوه- دکتر هادی منوری   

«دری بر پاشنه اندوه» در روزگار قحطی شعر شپید، غنیمتی است که 120 بار[صفحه] آدم را سیراب می‌کند. این کتاب در صفحات کاهی یا به قول امروزی‌ها (نخودی)‌، از سوی انتشارات سخن‌گستر سال 1387 در مشهد مقدس چاپ شده است.

«دری بر پاشنه اندوه» عاشقانه غمگینی است؛ کسی است که می‌گوید: «سزار نیستم که شمشیر خشمم را در سینه بیگناهی غلاف کنم» هلنا!/ هلنا!/ هلنا!/ من/ عالیجناب دلتنگی هستم/ که زوزه سوزناک سگم/ کمر آنجلس را شکست/. (ص 8)

این شاعر اندوه را می‌تکاند/ از تیکه پیراهنش به چند نمونه از اندوه شاعر نگاه می‌کنیم(ص10)‌

زندگی چیز غم‌انگیزیست/ حتی اگر فیل باشی/ زندگی چیز غم‌انگیزی است (ص17 و 23)‌

اندوه، وجه مشخصه غالب اشعار این مجموعه است؛ حتی جایی که اسمی از غم و اندوه نیست، باز هم در بر پاشنه اندوه می‌چرخد، نگاه کنید. مهربانم! بگذار اعتراف کنم پدرم تمام عمر بوی بیمارستان می‌داد/ مادرم جوانی‌اش را ندیده بود/ و من زخمی که سال ببر روی دستشان گذاشت/.

شاعر حتی اگر دروغ هم بگوید، شاعرانه است و آدم وقتی می‌فهمد که ببیند با ناراحتی فریاد می‌زند «من خوشحالم» آن وقت به عمق غم‌های او فکر می‌کند و تازه می‌فهمد که با بعضی از مردم باید چنین سخن گفت:
غمگین نیستم اگر/ هواپیماها را از نزدیک ندیده‌ام!/ غمگین نیستم اگر/ مرزها مزه چاقو می‌دهند/ در سرم/ خیابان‌های شلوغی است که/ به زادگاهم نمی‌ماند/ غمگین نیستم اگر از سفره‌های نذری/ برایم مشکل‌گشا بیاوری/ ...آیا واقعا این آدم غمگین نیست؟! پس چرا این راه را برای گفتن حرف‌هایش انتخاب کرده است.

 

برای خواندن متن کامل اینجا را کلیک کنید

لينک نوشته
   انتشار چهار مجموعه شعر جدید از شاعران خراسانی   

چهار مجموعه شعر جدید شاعران جوان خراسانی در روزهای اخیر منتشر شده است " این اسمش زندگی است" مجموعه ای از شعرهای خانم زهرا معتمدی که در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران به مخاطبان ارائه شد ، یکی از این مجموعه هاست جواد گنجعلی هم مجموعه جدیدی از سروده هایش را با نام "دری بر پاشنه ی اندوه " منتشر کرده است.مجموعه ی شعر رضا عابدین زاده با نام "روزهای بی حواس" و مجموعه ی شعر علی شفیعی با نام"بگذار از پهلویم گلی بروزد"نیز اخیراً منتشر شده است شعر جوان خراسان انتشار مجموعه های یاد شده را به این دوستان و همه ی شاعران جوان استانمان تبریک می گوید برای دریافت اطلاعات درخصوص تهیه ی سه مجموعه ی اخیر می توانید به وبلاگ آقای رضا عابدین زاده مراجعه کنید

در این مجال به معرفی بیشتر یکی از همین ۴ اثر می پردازیم:

"دری بر پاشنه ی اندوه" مجموعه شعر تازه ای ست از جواد گنجعلی در بر گیرنده ی یک زنبیل  شعر سپید. پیش از این نام جواد گنجعلی به غزل هایش گره خورده بود که با دفتر چهارم شخص مفرد روانه ی بازار شده بودند. جواد نشان داده است که علاوه بر غزل می تواند دریچه هایی بدیع نیز بر سپید بگشاید. زبان منحصر به فردی که در این سطر ها به کار گرفته شده است طعم عصر های نم خورده ی نیشابور می دهد.. طعم چای با طعم خدا و طعم میکده ای متروک را. این زبان سنتی به ما فرصت می دهد تا دقایقی در لابلای صفحات کتاب به جستجوی نداشته های مان بپردازیم.

سرشناسه ی این دفتر را با هم می خوانیم:

نام کتاب: دری بر پاشنه ی اندوه

سروده ی: جواد گنجعلی

شمارگان: ١٠٠٠ جلد

قیمت: ١٨٠٠ تومان

نوبت چاپ: اول/ ١٣٨٧

چاپ: شاهین

انتشارات: سخن گستر

مشخصات ظاهری: ١٢٠ صفحه

 

به تقدیر دری می گشایم از این کتاب بر خویش:

 

برای اندوه کیارنگ

 

معشوق من!

کاش من و تو

دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم

تنگ در آغوش هم

خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی

گاهی تو را

گاهی مرا

تنها به سبب تشدید دلتنگی هامان

به امانت می بردند

 

معشوق من!

کاش می دانستم

پشت آن جلد کهنه چه چیزی را پنهان می داری

که همواره

خواب مرا

بر می آشوبد

شاید آخر قصه را

 

برای دریافت این مجموعه به فرمایش جواد نازنین می توانید با بنده که علیرضا بدیعی بیش نیستم تماس حاصل فرمایید. دوستان ارجمند که در شهرهای خویش در جلسات ادبی شرکت دارند آماری درست از علاقه مندان این مجموعه به دست ما برسانند تا برای ارسال کتاب اقدام شود.

وبلاگ شعر خراسان در پایان بر خود می داند تا عرض تسلیتی ویژه داشته باشد به شاعر شوریده نیشابوری سید مصطفی ارشاد نیا (فریاد) که این روزها در سوگ از دست دادن مادر مهربان شان موی سپید و جامه سیاه نموده اند. خدایش بیامرزاد.

لينک نوشته
       

فاطمه اختصاری شاعر جوان خراسانی مهمان این پست شعر جوان خراسان است.  شعرهای او را پیشتر در وبلاگش و نیز سایتهای ادبی خوانده بودیم و امروز بیشتر با سروده های او که به همراهی تعدادی از دوستانش شاخه ای فعال را در شعر جوان خراسان را پیش می برند آشنا می شویم. شعرجوان خراسان در انعکاس اشعار و تجربه های همه ی شاخه های شعری این دیار بدون قضاوت ارزشگذارانه و ایدئولوژیک آمادگی دارد.

 

١

سفت تر، از لب ورم کرده

نرم تر، از فشار مشت به فک

حجمی از چیزهای کوچک که

مثل یک خواب می رود به درک

 

مثل یک کیف پول جامانده

داخل تاکسی ِ دربستی

ناخوداگاه له شدن زیر ِ

«درک سنگین باری از هستی»

 

مثل یک عکس که بد افتاده

داخل کیف پول گم شده ای

ناگهان به خودآمدن پشت ِ

احتمال صدم صدم شده ای

 

مثل یک مشت حرف هی نزده

داخل چشم های داخل عکس

هی فرو، هی فرو، فرو رفتن

در سکوت پس از... پس از هر مکث

 

می نشینی کنار راننده

[انتخاب مسیر، در شک ها]

پوستت هی مچاله تر شده از

حرکت تند مارمولک ها

 

بازی لایه های مختلف ِ

بودنت بین بی مکان و زمان

همه چی بستگی به تو دارد

در عبور از خطوط سرگردان

 

تکیه دادن به پشت صندلی ِ

نرم تر از لب ورم کرده

فکر یک زن که لخت پاشیده

توی خواب تو/ قهوه دم کرده

 

لمس اندام مارمولک ها

توی تلخی داخل فنجان

در سرت جیغ/ می کشند تو را

تابلوهای دوربرگردان

 

خواب های به هم فرو رفته

مثل چسبیدن غم و شادی

خواب یک زن که لخت پا شدی و...

بعد، از روی تخت افتادی

 

عضلاتت گرفته اند/ به خود

شکل یک درد احتمالی را

حسّ سنگینی تو بر بودن

درک کن رختخواب خالی را

 

تا خود صبح گریه خواهی کرد

بعد از دست کی؟ کتک خوردن

پشت لبخند ناگهانی خود

مثل عکس کجی ترک خوردن

 

رفته از دست واقعیّت ها

در فشار خلأ به هر چیزی

توی جسمی بدون مرز و تهی

داری از لحظه هات می ریزی

٢

 

 روی الاغ آهنی ات هستم، از دست هات سکه میندازی

درجا زدن ادامه ی غمگینیست، تا می رسم به آخر این بازی

مثل مسیر بی طرفی هستی، مأیوس پشت خالی یک دنیا

که نم کشیده گردش هر روزش، در چشم های اشکی ِ ناراضی

این دور آخر است تو را بردم، تا پک زدن... به آخر یک سیگار!

داری ته جهنم خاموشت، با دست های سوخته می بازی

دیگر صدای هیچ کسی... چیزی... در گوش های خسته نمی چرخد

باید برای حرکت دنیایت  به قصّه های تازه بپردازی

این «آدم» غریبه نمی خواهد، پایین بیاید از خرشیطانش

در جوّ دودیت خفه... می گردند، سلولهای کوچک «حوّا»زی

٣

دراز/ می کشی آهسته درد توی سرت

دراز می کشد آهسته تیر در کمرت

نخاع قطع شده در ستونی از... کلمه

به روزنامه ی فردا کشیده شد خبرت

نخاع قطع شده در فشار آغوشی

که باز مانده برای ادامه ی سفرت

که سعی می کنم از سنگرت جدا بشوی

کمی به من برسی روی سنگ قبر ترت

پناه/ می برمت زیر چادر خیسم

دوباره شب شده در چشم های دور و برت

دراز می کشم آهسته در مهی سنگین

میان بستری از خاطرات مختصرت

۴

بچه ی لوس نیم زنده ی من

پشت یک پرده خاله بازی کرد

 

جلوی دوربین کهنه ی تو

توی عکست زبان درازی کرد

 

 

توی عکسی که گوشه ی آلبوم

به من و زندگیم چسبیده

 

بچه ای / به تمام غم هایم

با صدای بلند خندیده

 

 

زل زده به سکوت پنجره ات

با دو تا چشم شیطنت بارش

 

دست من لمس می کند آرام

سنگ را توی جیب شلوارش

 

 

بچه ی ساده ای که مدتهاست

با غرورت سر لج / افتاده

 

توی یک دستشویی تاریک

رفته و بعد گریه سر داده

 

 

گوشهایت چقدر سنگینند

مثل یک مهدکودک خالی

 

باید این دفعه جیغ را / بکشم

روی دیوار چند گردالی

 

 

ترس ِ از چشم های برّاقت

زیر تختم .../ تو را پکر کرده

 

بچه ای بین خواب های بدت

تشکش را دوباره تر کرده

 

 

به امید تو تیله هایم را

پرت کردم به سمتت از دستی

 

تو ولی مثل خنده ای ثابت

توی تاریک خانه ات هستی

 

 

روی نبضی که می زند محکم

ساعتت / ایستاده با تردید

 

 

بچه ای پشت چادرم توی

عکس تکراری سیاه و سفید

 

 

 

لينک نوشته
   نشست نقد و بررسی مجموعه ی سه شاعر خراسانی   

نشست نقد و بررسی سه مجموعه ی شعر سه شاعر جوان خراسانی دوشنبه 27خرداد در سالن شماره ی دوی حوزه ی هنری  برگزار می شود.

در این نشست کتابهای الف های غلط سروده ی علی محمد مودب، تهران شبیه هر شب دیگر سیاه بود سروده ی آرش شفاعی و شب ستاره و گیسو سروده ی انسیه موسویان  به نقد و بررسی گذاشته خواهد شد.

ضیاءالدین ترابی، دکتر علی شفایی و محمدرضا شالبافان این سه کتاب را نقد خواهند کرد.

حوزه هنری در تقاطع خیابان سمیه و حافظ واقع است و ساعت برگزاری برنامه  17:۳۰ خواهد بود.

سه مجموعه ی یاد شده از مجموعه ی ده جلدی شعر امروز است که انتشارات سوره ی مهر آن را منتشر کرده است و در بیست و یکمین نمایشگاه کتاب تهران با استقبال علاقمندان روبرو شد.

لينک نوشته
   آن ساعت بعید   

اولین پست شعر جوان خراسان در سال جدید به شعرهای تکتم افشنگ شاعر خوب خراسانی اختصاص دارد. امیدواریم دوستان دیگر در ارسال شعرهایشان برای پربار شدن این وبلاگ که آیینه ای است از فعالیت شاعران جوان دیارمان کوتاهی نکنند- بدان امید

1)پیش از تندر

سرزمین مادری ام را به تو خواهم سپرد

به دستهایت

که آسیمه سر آماج بوسه هایی است که دوستت نمی دارند

از آمدنت صاعقه برمی زاید

و از نیامدنت.

تا به چشمهای تو معتادم

نگاهت را بر تاب

می خواهم رنج را رنجه کنم!

من به بوسه های تو و آنان که دو ستم نمی دارند معتادم

دستهایت را پیش آر!

می خواهم ریشه کنم

سرزمین مادری ام سلول تا سلول دستهای تو را می شناسد

بنفشه ها روزهای آخِر اسفند ریشه کرده اند

دستهایت را پیش آر

دور چشمهایم کبود شده است

   ۱۳۸۱.۱۰.۲۷                               

 2)

ساعت بعید

پیوند من با تو

پیوند غمگنانه ی روز است با خورشید

آن ساعت بعید

که محبوب در کبود غروب مغضوب می شود

        

۱۳۸۱.۱۲.۱

۳تیزخند

من آنجا ایستاده بودم

کنار در

و هوایی نارس

- شبیه ملال -

فضای اتاق را آکنده بود

و نگاه آدمها

- بی لبخند -

به شد آمد اشارتهای فرتوت

و صلیب هیچ کلامی فضای سترون را نمی شکافت

من آنجا ایستاده بودم

کنار در

و تیزخندم در فضای اتاق منتشر می شد

و از آن پیش تر که با نگاهشان در آویزم

آدمها به هم خیره می شدند

و دیگر بار

کاغذهای خط خورده

و تردید های یأس آورشان را مرور می کردند...

من آنجا ایستاده بودم

 کنار در

و تیزخندم در فضای اتاق تخمیر می شد

از آن پیش تر که به چشمانشان خیره شوم

                                                       

 ۱۳۸۲.۰۴.۳۱       

4)

محبوب من

 دل به دانه های توت سپید بسته بود

من به شانه هاش

خرداد که شکست

از خانه ام گریختم...

18.05.1383

5)

رویای من از خاک سفید شده است

سنگی که با توده های برف

نام مرا پنهان کرده ...

27.10.1386

6)

طوفان

خانه را از جای نمی کند

خشم تو اما...

آرام بگیر

یا بمیر

تا زندگی

 به آرامش

بر چیده شود

10.01.1387

  

لينک نوشته
   موفقیت بزرگ شاعران خراسانی   

دومین جشنواره ی بین المللی شعر فجر باردیگر با افتخارآفرینی شاعران جوان خراسان همراه شد.


در مراسم پایانی این جشنواره و بر اساس اعلام هیات داوران آقای سعید شاد به عنوان برگزیده بخش جوان شعر آزاد و خانم منیره هاشمی به عنوان برگزیده بخش جوان شعر کودک و نوجوان معرفی و موفق به کسب تندیس جشنواره و ده سکه ی بهارآزادی شدند.


شعر جوان خراسان برای این عزیزان پیروزی و بهروزی آرزو می کند.

لينک نوشته
   فراخوان جشنواره بين المللی شعر فجر   
فراخوان دومین دوره جایزه بین المللی شعر فجر از سوی دبیرخانه این جشنواره اعلام شد.

 دومین جشنواره بین المللی شعر فجر از 11 بهمن در مشهد مقدس آغاز می شود و پس از برگزاری در 30 استان در روزهای اول و دوم اسفند در تهران به کار خود پایان می دهد.

دومین جشنواره شعر فجر در 6 محور "امام و انقلاب اسلامی"، "شعر اجتماعی"، "شعر آیینی"، "شعر پایداری و انتفاضه"، شعر با "موضوع آزاد" و "شعر کودک و نوجوان" برگزار می شود.

این جشنواره بخش ویژه ای (مختص جوانان) دارد که این بخش میزبان آثار شاعران متولد 22 بهمن سال 1357 به بعد خواهد بود. آثار شاعران جوان علاوه بر بخش ویژه در بخشهای دیگر هم داوری خواهد شد.

بنابر اعلام، پس از انجام داوریهای مرحله استانی، از هر استان یک نفر به دبیرخانه جشنواره معرفی شده و به مرحله سراسری راه می یابد.

تمام شاعران متولد 22 بهمن سال 1357 به بعد در صورت تمایل به شرکت در جشنواره باید 5 نسخه از هر یک از کتابهای چاپ شده یا مجموعه شعر آماده چاپ خود را تا 12 بهمن ماه به دبیرخانه مرکزی واقع در تهران، خیابان قائم مقام فراهانی، خیابان فجر، پلاک 9، ساختمان فجر، طبقه 4، دبیرخانه دومین جشنواره بین المللی شعر فجر ارسال کنند.

لينک نوشته
       
شعر جوان خراسان برگزیده شدن آقای علیرضا بدیع به عنوان نفر نخست کنگره شعرو داستان بندرعباس - آقای عباسعلی سپاهی و خانم ليلا خيامي به عنوان شاعر ان برگزيده کنگره شعر اجتماعی - خانمها معصومه شاكري و  آمنه دولت‌آبادی برگزيدگان  كنگره شعر علوي و آقای رضا عابدین زاده به عنوان نفر دوم کنگره ادبی ولاء را به این عزیزان تبریک می گوید.
لينک نوشته
       
شعر جوان خراسان برگزیده شدن آقای علیرضا بدیع به عنوان نفر نخست کنگره شعرو داستان بندرعباس - آقای عباسعلی سپاهی و خانم ليلا خيامي به عنوان شاعر ان برگزيده کنگره شعر اجتماعی - خانم آمنه دولت‌آبادی برگزيده كنگره شعر علوي و آقای رضا عابدین زاده به عنوان نفر دوم کنگره ادبی ولاء را به این عزیزان تبریک می گوید.
لينک نوشته
   پلک پنجم-محمدرمضانی فرخانی   
ابراز محرمانه حسنت عیان شده است
ساقی چه بی‌ملاحظه جان جهان شده است
لب‌های واضحش ملکوت ملاحت است
بیماری لطافتش امّا نهان شده است
پلکی برای صحبت چشمانم آفرید
این لطف و اعتنا، سبب امتنان شده است
مکثی بیاور از جهش مژده‌های پلک
یک مژه در ازای تماشا، تکان شده است
طرز توجهش به نسیمی اشاره داشت
از مشهدت، که منظره‌ای بی‌نشان شده است
بی‌پرده نیست سنت آزادگان ولی
پوشیدگی لباس تماشاتران شده است
این وارث رعایت طاووس، این خَرام
باغی به هم رسانده و دامن‌کشان شده است
این ساکت پیاپی محراب «گفتگو»
مکثش، تفألی است که ورد زبان شده است
این چهره‌ای که باعث بازار طلعت است
در کارزار دلشدگان، دلستان شده است
پس حاکی از تنفس بینایی من است
صبحی که دم به دم نفست ارمغان شده است
شطحی بیاورم صنم مِه‌فروش شرم!
هم بیش از آن‌که شرم تو شرحش بیان شده است
من عارف از حیاست که در امتناع دوست
بس بارها شده است که بس امتحان شده است
نزدیک صبح شد، بُرشی نور مستحب
افتاد روی شانه گیسو: اذان شده است
زیبا! چرا پریده رنگ و پرنده‌ای؟
- عظمای من! بسامد حزنم عیان شده است
 دلواپسم پرنده‌ی حالات حیرتم!
مابین بال‌های ازل، آسمان شده است
مژگان، حدیث لطف شد در شکنج پلک
لحن شکنجه‌های شما مهربان شده است
زود است ای عزیز رد بوسه بر گلو
مانند خنجری که لبانش جوان شده است
ساکت نمی‌نشیند اگر شمع مستی‌ام
جانا! چراغ ساغرمان خونچکان شده است
خوبان به یمن صحبت‌مان رشک می‌برند
بر لب، که جمله‌های تو را ترجمان شده است
در و بلای حضرت عاشق مبارک است
عشق از پلنگ قصه ماه و کتان شده است
پاینده باد سلطنت نازتان همین!
یارم، دچار منحصران زمان شده است
جانی برهنه کرده‌ام از خویش نازنین
جانها نثار فرصت این آستان شده است
از جرأتی که هست، لبی تر نمی‌کنید؟
مست و پرنده‌ای! قدحت، استکان شده است
با ما کبود باش بنفشه! که شیوه‌ی
اظهار سایه، روحیه سرمه‌دان شده است.
یک چشمه پیرهن به تن صبح پلک خود
پوشیده‌ام که بستر دریای جان شده است
 ?
مانند خنجری که لبانش جوان شده است
آلاله جان! ضیافت ما این چنان شده است
گیسوی «انعکاس» تو می‌ریزد از سبو
سوسوی جام دهکده‌مان ارغوان شده است
افطار لب، برای تو این‌دفعه واجب است
سقراط، پاسخ عطش شوکران شده است
نازک‌بدن‌ترین غزلت هم امان نداد
بر خط ساعدم که رگش شادمان شده است
یک جلوه از تجلی ما آشکار نیست
پیداست سهم رؤیت ما سایبان شده است
گیرم صفای آینه معطوف ما نشد
گیرم خراج روی شما کهکشان شده است
یک آن ولی ملاحظه کن تا ببینمت
این قیمت کمی که خریدار آن شده است
ای مِه‌فروش بدرقه! ما را چه دیده‌ای
بر ساحلی که موج عدم پلکان شده است
در باغ‌های شامخ تبعید یک یقین
«نزدیک دورها»ست، که عنقا گمان شده است
تا واجد زیارت رسوایی‌ات شویم
مستور، با مکاشفه هم‌داستان شده است
این‌جا بهار بارقه‌ای ممکن است سرخ
باشد چقدر دیر که دیگر خزان شده است
عیسی دچار دلبری شاعرانه نیست
یوسف، عزیز ناصره‌ای رایگان شده است
تا در مظان حُسن، دمی وحشتم گرفت
اشراق مطمئن تو دارالامان شده است
حدسی بزن! گمان کن از این حال بی‌مقام
با یک دلیل روشن هیزم، شبان شده است
شمس از کرشمه‌های سوانح بروز کرد
افشای جان قریحه آتشفشان شده است
دیدم دچار پاسخ غمگین نرگسم
دیدم چه بی‌ملاحظه جان جهان شده است
اهدا کن از سکوت تماشا اشاره‌ای
صبح است نازنین! حرکاتش وزان شده است
مژگان با نشاط تو لب می‌زند به پلک
مانند خنجری که لبانش جوان شده است
چشمت هزار شب به غنیمت گرفته است
دیگر عجیب نیست که شب جاودان شده است
ایثار نرگسان تو نشأت گرفته از
احوال پیر ماست که وقف مغان شده است
این مختصر اجابت اوصاف، محض چیست؟
منظور تنگ چشمی رندان، دهان شده است
 
فن نظر فرا نگرفتیم و مشکلی است
وقتی نگاه بوسه به لب، میهمان شده است
ذوقم حریف شیوه رندانه ات نشد
بگذار بگذریم که رطلش گران شده است
لينک نوشته
   سه شنبه - چرا اين همه فاصله   

شعر جوان خراسان با اندوه و دریغ درگذشت شهسوار شعر امروز ایران زنده یاد دکتر قیصر امین پور را به دوستداران ادب و فرهنگ تسلیت می گوید

لينک نوشته
       

همشهری - عباس چشامي يكي از شاعران نوجواني  بودكه در اردوهاي دانش‌آموزي سال‌هاي آغازين دهه هفتاد شركت مي‌كرد.

 همه نام عباس چشامي را از آن سال‌ها به ياد دارند، شاعري كه در آن روزها يكي از پديده‌هاي غزل جوان بود و اكنون سال‌هاست كه خودخواسته در محاق رفته است.

اگر فصل فارق  زبان شعر پس از نيما ربا زبان شعر دوره بازگشت، ردپاي شخص شاعر در تجسم و تجسد بخشيدن تازه به كلمات بدانيم،‌ عباس چشامي در زبان غزلهايش چه مفردات و چه تركيبات، بي‌اندازه خود بنياد و حسي عمل مي‌كند و اين نكته در غزلهاي سالهاي اخيرش شديدتر شده است.

تركيبات و مفردات شعر او از همان سالهاي نخست از بدويت شيريني برخوردار بوده‌اند. او ذاتاً غزل‌سرا است و حتي در شعرهاي اعتراض‌آميز و حماسي‌اش هم غالباً رگه‌اي از تغزل تصوير‌گرا ديده مي‌شود كه همراه با درشتي بافت زبان خراساني، به غزل‌هايش ملاحت ويژه‌اي مي‌بخشد.

براي زرد نمردن بهار را شادم
اگر نه هيچ سرودي نمانده در يادم

چنان عروس جهان را غريبه مي‌بينم
كه در لباس عزا مي‌كنند دامادم

نيفت اي نفس سست آخرم!‌ كه خدا
هزار مرگ به من داد و پس فرستادم

نمي‌دهم- به خود آلوده- جان به عزرائيل
هنوز بر سر خود باقي است ميعادم

به آسمان و بهشت و عذاب مي‌خندم
اگر دليل بياري كه من زمين‌زادم

غزل به جان و دلم پشت مي‌كند اي چشم!
نمك مريز به شيريني خدادادم

* * *

شما كه‌ايد؟ اگر طبل مي‌زنم يا ني
خدا گذاشته از هفت دولت آزادم
1372

بر غير بهار بسته پايم را
صيقل‌زده مي‌كند صدايم را

هر سجده كه مي‌برم  مي‌اندازد
بر كاهگلش رد دعايم را

هر بار كه رفته‌ام كنم تركش
از پشت گرفته دست‌هايم را

هر شب كه شبانه‌هايم آخر شد
انداخت كنار خويش جايم را

هم اوست كه مي‌دهد به من روزي
فرمان عروسي و عزايم را

اي آبي آسمان تمامم اوست
خورشيد بپاش روستايم را
1372

يك سال شد ابري نباريده‌ست بر رويم
باران بيايد مي‌شكوفد دست و بازويم

باران بيايد مي‌زنم از خانه‌ام بيرون
شب مي‌نشينم پيش پايش شعر مي‌گويم

مي‌خواهم از خود تا سر زلف تو برخيزم
انگار چسبيده‌ست دنيايي به زانويم

يك تار مويت اين طرف، دنيا  همه آن سو
يك تار مويت بال سنگين ترازويم

از فرط قحطي خوردگي تيزند دندان‌ها
دنبال اين مردم نيفتي بره آهويم!

پا مي‌زني زمزم مي‌آيد از زمين بيرون
پا مي‌زني گم مي‌شود در آب‌ها جويم
1374

شب كه آن پنجره بر روي تو وا مي‌گردد
ماه مي‌آيد و در بام خدا مي‌گردد

تو سزاوارترين شاخه هر برگ، بهار
صبح، سيبي كه از اين شاخه جدا مي‌گردد

وقتي از نازكي حنجره لب مي‌بندي
دربه‌در كوه به دنبال صدا مي‌گردد

آسمان من!‌ از اين بيشتر آرام نايست
ابر اين ناحيه بر شانه ما مي‌گردد

باز با اين همه آشفتگي‌ام مي‌خواهم
كه بگرداني اين سر را تا مي‌گردد

هيچ مي‌داني از اين شهرِ به سرما رفته
چشم‌هايت كه بخندند بلا مي‌گردد؟
1373

نه داد از زمانه نه فرياد از آسمان
شادم به آنچه سهم من افتاد از آسمان

از هر ترانه يك دهن از شعر سفره‌اي
اين است آنچه عشق به من داد از آسمان

دير آمدم به سمت تو جرم كمي كه نيست
بر من بگو ببارد ايراد از آسمان

تا وقتي آب و دانه‌ام از بوسه‌هاي توست
ترجيح مي‌دهم نكنم ياد از آسمان

يك لحظه در بغل بفشار اين پرنده را
بيزارش از زمين كن و آزاد از آسمان

آهنگ رقص‌هاي زمين و زمان من!‌
چشمان مهربان تو پر باد از آسمان
1374

 
   
  
 

لينک نوشته
   من تو را دوست دارم تو اما...   
 
شاعران - محمد رمضاني فرخاني:
در گزارشي كه از نشست نقد كتاب «حبسيه‌هاي يك ماهي كه دل به دريا زد» خوانديم؛ با اشاره‌اي هوشمندانه از يكي از سخنرانان مواجه شديم.

آرش شفاعي، با اشاره به طليعه‌هاي نوآوري در غزل خراسان، شاعراني چون عليرضا سپاهي لائين و محمد رمضاني فرخاني را صاحب حق تقدم بر نسل‌هاي بعدي غزل خراسان شمرده بود.

 اين هفته و هفته‌هاي آتي مروري خواهيم داشت بر آثار تعدادي از غزل‌سراياني كه در دهه هفتاد كار خود را شروع كردند و تجربه‌هاي درخشاني را به‌خصوص در «فرم» ثبت كردند؛ تجربه‌هايي كه هنوز تازه‌ است و متأسفانه در هياهوي غبارآلود غزل روايي دهه هفتاد كه با استثناي تك‌چهره‌هايي چون سعيد ميرزايي و تك‌غزل‌هايي از آن نسل، جرياني عقيم مانده به‌شمار مي‌رود، آن درخشش‌ها و مرارت‌ها به چشم نيامد.

شاعراني چون شهرام محمدي آذرخش، احمد شهدادي، حسين تقديسي، محسن حسن‌زاده ليله كوهي، هادي سعيدي كياسري و... . اين مرور را با آثار محمد رمضاني فرخاني شروع مي‌كنيم؛ شاعري كه به‌زعم برخي منتقدان از زمان خود جلوتر است. گواه اين ادعا، غزل «عشق من...» است كه آن را 18 سال پيش در سن 19 سالگي سروده است و فرم ابداعي آن، در مقياس بي‌پايان قابل تكثير است: خصوصيت همه شعرهاي بزرگ.

(1)
عشق من!‌ بي‌قرارم!‌ تو اما...
من تو را دوست دارم، تو اما ...
من فراموشي خاطراتم
احتمالاً‌ غبارم، تو اما...
هيچ‌كس اين طرف‌ها ندارد
هيچ كاري به كارم، تو اما...
گوش كن، من رگ خشك باغم
من كجا جويبارم، تو اما...
برگ زردم، بله، ‌مي‌پذيرم
پوچ و بي‌اعتبارم، تو اما...
چهره دردناك و تبسم؟
خنده‌اي مستعارم، تو اما...
بي‌پناهم، سپر هم ندارم
چشم اسفنديارم،‌ تو اما...
صورتم سرخ ... آري، قشنگ است
از درون هم انارم، تو اما...
فصل‌ها از بهارم گذشتند
خب، تمام است كارم، تو اما...
گفتمت: فصل خوبي است، گفتي:
خسته‌ام، كار دارم، تو اما...

* * *‌
باز در چشم من خيره ماندي
باز بي‌اختيارم، تو اما...
قلعه‌اي ماسه‌ام روي ساحل
سخت ناپايدارم، تو اما...
زخم، پاشيده شب را به جانم
مرگ دنباله‌دارم، تو اما...
بي تو اي ماه!‌ اي ماه!‌ اي ماه!‌
ظلمت روزگارم، تو اما...
شيهه‌ اسب من را خريدند
اين هم از افتخارم، تو اما...
ابر در ابر در ابر در ابر
در خودم سوگوارم، تو اما...
آخرين سرفه يك مسافر
سوت سرد قطارم، تو اما...
من خودت را به تو مي‌سپارم
جز تو چيزي ندارم، تو اما...

تابستان 68

(2)
اَيا حسن ظهوري!‌ اَيا قيمت نوري!‌
اَيا كشته مهتاب: چه ابراز غيوري
چنين شد كه نگارا!‌ لب منظره پلك
به يغماي تو رفتيم اگر محض عبوري
بسا عشق چنين است، بسا معجزه اين است
كه: دل پخت و نچسبيد به ديوار تنوري
از آن تلخ وشانيم كه در معركه پاييم
و آورده اشكيم به مهماني شوري
چه دلواپس و جمع است لبت سرمه انگور
چه نقاشي پرتي‌ست، چه خطاط جسوري
صحابي خداوند! ‌زيارت‌گري‌ات كو؟
ولي‌نعمت خوبان! ‌ملاقات حضوري
همين پيرهنت را حواري تنم كن
- تهي خرقه!‌ چه‌طوري؟ زهي عشق!‌ چه‌جوري؟
از آن تلخ وشانيد كه در معركه پاييد
و آورده اشكيد به مهماني شوري؟
برو اي خلجاني!‌ ملامت‌ كش و هشدار
مرا قيمت كبراست تو كمبود وفوري

*
ولي حضرت معشوق، به عاشق نظري كرد:
- بيا عاشق نزديك!‌ چرا اين همه دوري؟

بهار 76

(3)
لبت از جرعه‌هاي گريه سكر‌انگيز بادا عشق!
‌تبت از نيمه‌هاي نيمه شب لبريز بادا عشق!
تو مولاناتر از ما در كدام اقليم خواهي يافت؟
قمار آلوده!‌ شمست كو؟ كه بي تبريز بادا عشق
در اين درياي پرساحل كه هر پايان شروعي داشت
من آن شطاح مواجم كه دست‌آويز بادا عشق
چه مي‌گويي كه در راهت غلط بسيار افتاده‌ست؟
كه مي‌دانم و مي‌گويم كه: بي‌پرهيز بادا عشق
بهار جلوه! ‌از پژمردگي شرمت نمي‌آيد؟
زمستان رفت و تابستان... كه بي‌پاييز بادا عشق
بنفشم، سرمه‌ام، نازك‌تر از نيلوفر طبعم
كم از خوش‌رنگي خويشم كه رنگ‌آميز بادا عشق
هزاران آفرين بر ناوكت اي كج زن رندان!
كه در مقصوره تير تو رستاخيز بادا عشق!‌
من اسماعيل حلاجم،‌ تو عيسي: خار آن تاجي
خدنگي، خنجري، خاجي! ‌هلا خونريز بادا عشق
اگر من شيخ اشراقم، بگو عين‌القضاتم كو؟
كه جلادش صلاح‌‌الدين‌‌تر از چنگيز بادا عشق
سرم گرم است از معراج مردان، با تو مي‌گويم
صدايت بر گلوي دار حلق‌آويز بادا عشق
شهادت سّر شيريني‌ست، فرهاد تو مي‌داند
نمي‌شايد بگويم، ها... كه رعب‌انگيز بادا عشق

پاييز 72

(4)
باد دوباره مي‌وزد سرد درست مثل من
برگ غروب مي‌كند زرد درست مثل من
هيچ‌كسي نگفته بود ابر دچار رفتن است
ابر چه كم دوام آورد: درست مثل من
دل به نگاه من نده!‌ سوگلي شكستني!‌
پيش نيا كه مي‌شوي طرد درست مثل من
اي تو!‌ چرا گلايه‌ات را به خدا نگفته‌اي
حرف تو را قبول مي‌كرد درست مثل من؟
داد بزن!‌ شلوغ كن!‌ لج كن و توبه كن ولي
از همه‌اش دوباره برگرد درست مثل من
وه كه چه زحمتي كشيده است در اين تضادها
آن كه تو را به بار آورد درست مثل من

پاييز 69

 
   
  
 
منبع:همشهری آنلاین
لينک نوشته
       
ما فقط گريه کرديم

يکشنبه 24 تير ماه 1386   01:04
 

 جام جم: غلامرضا بروسان سال 1352در مشهد متولد شده است. تجربه هاي مختلفي در غزل و شعر سپيد در شعرا او قابل ملاحظه است.
بروسان از جمله شاعران جواني است که ذهنيت تصويرگراي فوق العاده اي دارد و پاره هاي درخشان شعري در آثارش نشانگر آن است که شاعري در حال دورخيز براي فردايي روشن تر است ؛ اگر ويرايش شعري و دقت در جزييات کلام را بيش از پيش مورد توجه قرار دهد.
مجموعه نخست او «احتمال ، پرنده را گيج مي کند» نام داشت و دومين مجموعه اش با عنوان «يک بسته سيگار در تبعيد» به عنوان بهترين مجموعه شعر جايزه شعر خبرنگاران در سال 85 انتخاب شد.

ما گريه کرديم/ ما گريه کرديم و شاخه نزديک دستمان را
شکستيم و گريه کرديم /ما فقط گريه کرديم
نمرديم/ با من حرف بزن/ با من حرف بزن
مثل يک پيراهن نارنجي با روز/ مثل وقتي که يک ابر
صرف شستن يک سنگ مي کند
حياط مدرسه / براي من حياط مدرسه
استراحت غمگيني است بعد از کار؟
بچه ها ناخن هايشان را
تا آرنج جويدند *
و در سوت ناظم حکمتي نبود
باد با تکه روزنامه چه مي کند؟
گاهي دلم
به اندازه غاري که آدمهايش به جاي ديگري کوچ کرده اند
مي گيرد
و تنهايي / مثل مورچه اي روي دستم راه مي رود.
گاهي دلم گلي مي شود/ که زنبوري در آن مرده است.
سردرگمي هاي زني را دارم حالا
که شويش را کشته باشند
مرداني با ابروهاي پهن.
سر درگمي هاي زني را دارم
درختان مجاور پيرند
و هيچ کفشي اشاره اي به حرکت نيست.
در برف / کلاغي که مرده بود
کفش من بود؟
ولايتي بودم در بلخ / که دامن از اطراف گرفتم
تير خوردم / و صدايم
چون هجايي گرسنه از کوه بالا رفت.
و زيبايي / چون علفي در برابرم روييد.
دستت را روي قلبم بگذار/ مي خواهي که بشنوي
خودم را موريانه و چوب ديدم
مي خواهي که بشنوي / نيزاري تا زانو در آب فرو مي رود
مي خواهم که بشنوي / با رنج به ديدار من بيا
باغمي که طلاي درونت را آب کند
در تيمارستان / معشوقه واقعيت ندارد
و بال هيچ بالشي به رويا نمي رسد...


* ما ناخن هايمان را تا آرنج مي جويم. اوکتاويوپاز

لينک نوشته