پست جديد مان از شعرهای خوب يک زوج هنرمند و عزيز است :جواد کليدری و نرگس برهمند که بزرگواری و شاعرانگی شان را به توصيف احتياجی نيست:
 
 
باران کم کم از نفس افتاده ی بهار!
 
حسی برای تازه شدن نیست در دلم
از آسمان ساکت شعرم برو کنار

\n

از دست های خشک تو آبی نمی چکد
بیزارم از دو قطره ی با منت ات، نبار
***

باغی که زیر پای تو پژمرد و دم نزد",1] ); //--> بر پشت بام خانه ی من آمدی چه کار؟

 
حسی برای تازه شدن نیست در دلم
 
از آسمان ساکت شعرم برو کنار
 
از دست های خشک تو آبی نمی چکد
 
بیزارم از دو قطره ی با منت ات، نبار
***
باغی که زیر پای تو پژمرد و دم نزد
اندام زخم خورده ی من بود روزگار!
« بر ما گذشت نیک و بد اما...» تو بی خیال
پاییز باش و بعد زمستان، چرا بهار؟
دیگر کسی به باغ توجه نمی کند
وقتی نداده میوه به جز نیش های خار
با مردم همان طرف شهر باش و بس

",1] );

//-->

 
اندام زخم خورده ی من بود روزگار!
 
« بر ما گذشت نیک و بد اما...» تو بی خیال
 
پاییز باش و بعد زمستان، چرا بهار؟
 
دیگر کسی به باغ توجه نمی کند
 
وقتی نداده میوه به جز نیش های خار
 
با مردم همان طرف شهر باش و بس
 
دارد بهار می گذرد با گلوی خشک
چشمان من قرار ندارند از قرار
جواد كليدري
 
 
زن، زندگی، سکوت، و ظهری که داغ بود

",1] );

//--> بغضی گرفته راه گلو را به اختیار

 
دارد بهار می گذرد با گلوی خشک
 
چشمان من قرار ندارند از قرار
جواد كليدري
 
 
زن، زندگی، سکوت، و ظهری که داغ بود
 
این زندگی نبود که یک باتلاق بود
 
رنگش پریده بود نفس هم نمی کشید
 
زن بود یا که نه شبحی دراتاق بود!؟
 
خوشبختی ندیده ی خود را خیال کرد
 
در خود گریست: هر چه که بود اتفاق بود
 
دلشوره داشت، پنجره را باز کرد وبست
 
****
زن مثل روزنامه ورق خورد و کهنه شد
یک عمر زیر چادر مشکی کلاغ بود
نرگس برهمند

",1] );

//--> در فکر سر رسیدن مرد طلاق بود

****
زن مثل روزنامه ورق خورد و کهنه شد
 
یک عمر زیر چادر مشکی کلاغ بود
نرگس برهمند
/ 19 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزاد

آدرس قبلی مشکل داشت.حالا منتظرم سخخخخخخت

مجيد استيری

سلام . با يک غزل و معرفی يکی از شاعران جوان و عميق خراسانی به روزم و چشم انتظار همه ی همدياران . بدرود .

محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

سلام ، شعر بود وشور انگیز ، در بار گاه عشق شما بار یافتم دل را درین بهشت گرفتار یافتم با این که چهره های مجازی ندیدنیست شادم ازین که فرصت دیدار یافتم

آبان صابری- عليرضا جهانشاهی -جواد شريفی

. . . جدی نیست اما وقتی مُردم اطرافتان راخوب نگاه کنید شاید از شعری بشنوید که دارد دنبال ِ صاحبش می گردد. باسلام لينکتان اضافه شد .دوست داشتيد لينکم را اضافه کنيد . در ضمن باچند شعر از خودمان و رضا بروسان و الدوز شادلو به روزيم . منتظريم .

عزيزالله بهروزی

سلام وخسته نباشيد از ابراز لطف شما ممنونم ولی منتظر هستم نشانی خودم را به عنوان يک خنجره در پيوندهای شما ببينم ولی انگار ما غريبه ايم .خيلی دوست دارم نظرتون رو راجع به غزلام بدونم سپاسگذار وچشم انتظار.

يک فرد خاص

خيلی بدم اومد اين ديگه چه شعری که در ان توهين به زن های چادری شده می خواستم بدونم که خودش هم چادريه؟

بود بود، نبود نبود! نه، يكي بود، يكي نبود.