<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 حسين تقديسی از نازنينان روزگار است.از آنهايی که مهم نيست اگر سالها نبينی اش چون تکه ای جدا نشدنی از خاطرات و احساسات توست.با همان روحيات غير قابل پيش بينی و مهربانيهای اختصاصی اش.حسين در شعر راه و شيوه ی خودش را پی گرفته و در پی زبانی است که تبارش به هم به خراسان اسطوره ای تاريخ و هم به جغرافيای نا مکشوف روح شاعر باز می گردد.پست امروز دو غزل از اين شاعر است به انتخاب شاعری ديگر.گزينشهای رضا عابدين زاده از(( ماه بر پله ای از آفریقا می رقصد))را با هم می خوايم:

 

سرد است ،می لرزم،کمی مانده به پایانم

 

برگرد، کم می آورم بی تو،فراوانم!

 

کوهی است کاهی بر فرود شانه هایم آه!

 

کاهی است کوهی که برایم ساختی جانم!

 

بی تو مرا ساعت به ساعت زجر کش کردند

 

این آمد و شدهای پاییز و زمستانم

 

من می توانم آنچنان باشم که می خواهی

 

تو می توانی آن چنان باشی که خواهانم؟

 

دارم می افتم تکیه گاهی نیست انگاری

 

در می زند دستی-خود مرگ است- می دانم

 

 

 

 

***

 

 

در تپه های تبت این شهر،صندل به پا نکرده صبورم

 

روحم همه جهنم ابر ست،در سهرورد غربت گورم

 

یک مثنوی دویدن ریگم،در چشمهای تنگ گلوها

 

یک چند آیه قاری نی یا  داوود خوان باغ زبورم

 

یک روز منتسب به حسینم،یک شام منتسب به یزیدم

 

تا عشق امر کرد:شهیدم، تا عقل خواب کرد به زورم !

 

ابراز ناز می کند از دور،کشمیر پر کرشمه و در مرز

 

غوغاست در سیاحت رویش، صادر نشد جواز عبورم

 

یعنی چه؟این چه طرز نگاه است؟دارد تمام می شود آن ماه!

 

در روشنایی شب مهتاب ،شبنامه می دهند که کورم!

 

بعد از طلوع طلعت طاعون،با شمس کرد سایه نشینم

 

اینجا جنازه پشت جنازه است،شهری که کرده گور به گورم

 

 

 

 

 

/ 20 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد كليدري

سلام بر آرش و عليرضا! يكي ـ دو شعر براي شعر جوان خراسان فرستادم، لطفاً اگر صحيح و سالم رسيده و شما خوانده ايد، به من اطلاع بدهيد. ممنون

حسن سرداري

هر دو شعر زيبا بود....من هم به روز شدم اما...........يا علی

نرگس برهمند

غزلهای زيبايی بود. موفق باشيد. من هم به روز شدم .سر بزنيد.

پوف

مهدی موسوی از کی مقام استادی دريافت داشته است ؟

بی نشان

با فريادی دوباره در انتظار شما و پيامهای بنفشتان هستم

مانی

زيبا بود .در باره نظر يکی از آقايان بايد بگويم شعر آنست که مشمول گذر زمان نشود .يعنی چه که ده سال پيش آن را می پسنديدم جوری در مورد شعر حرف می زنيد انگار علم انفور ماتيک است !! به روز بودن ظاهر مهم نيست مهم اينست که معنايی در کلامت نهفته باشد وگرنه در ظرف کريستال علف گذاشتن هنر نيست .با عرض معذرت!

مونا زنده دل

سلام. به تلافی پست قبل با یک شعر جدید به روزم و منتظر شما!

رضا عابدين زاده

سلام..با احترام به دوستان بايد عرض کنم هر کسی آزاد ست که شعری را بپسندد و يا برعکس........دليلی برای بعضی توهين ها نديدم.........جناب موسوی نپسنديده اند و نظرشان را گفته اند دوستانی هم که پسنديده اند می توانند نظرشان را بگويند.........دليلی برای اين تيکه پرانی ها نمی بينم.......(لطفا کمی خاکستری فکر کنيد) خوب و خوش يا حق

آرش شفاعي

با وجوديکه قصد حضور در کامنت گذاريهای اين وبلاگ را نداشتم به نظر می رسد تذکر دوستمان رضا عابدين زاده ی عزيز به جاست و نظر آقای سيد مهدی موسوی هم محترم ...قرار نيست در اينجا فقط از هم تعريف کنيم و اگر کسی باب نگاه انتقادی را هم بگشايد استقبال می کنيم

مهدي عباسي

سلام وخسته نباشيد به وبلاگ بچه های دانشگاه سبزوار هم سر بزنين در صورت امکان درليست پيوند هايتان بگذاريد خوش باشيد