فاطمه اختصاری شاعر جوان خراسانی مهمان این پست شعر جوان خراسان است.  شعرهای او را پیشتر در وبلاگش و نیز سایتهای ادبی خوانده بودیم و امروز بیشتر با سروده های او که به همراهی تعدادی از دوستانش شاخه ای فعال را در شعر جوان خراسان را پیش می برند آشنا می شویم. شعرجوان خراسان در انعکاس اشعار و تجربه های همه ی شاخه های شعری این دیار بدون قضاوت ارزشگذارانه و ایدئولوژیک آمادگی دارد.

 

١

سفت تر، از لب ورم کرده

نرم تر، از فشار مشت به فک

حجمی از چیزهای کوچک که

مثل یک خواب می رود به درک

 

مثل یک کیف پول جامانده

داخل تاکسی ِ دربستی

ناخوداگاه له شدن زیر ِ

«درک سنگین باری از هستی»

 

مثل یک عکس که بد افتاده

داخل کیف پول گم شده ای

ناگهان به خودآمدن پشت ِ

احتمال صدم صدم شده ای

 

مثل یک مشت حرف هی نزده

داخل چشم های داخل عکس

هی فرو، هی فرو، فرو رفتن

در سکوت پس از... پس از هر مکث

 

می نشینی کنار راننده

[انتخاب مسیر، در شک ها]

پوستت هی مچاله تر شده از

حرکت تند مارمولک ها

 

بازی لایه های مختلف ِ

بودنت بین بی مکان و زمان

همه چی بستگی به تو دارد

در عبور از خطوط سرگردان

 

تکیه دادن به پشت صندلیِ

نرم تر از لب ورم کرده

فکر یک زن که لخت پاشیده

توی خواب تو/ قهوه دم کرده

 

لمس اندام مارمولک ها

توی تلخی داخل فنجان

در سرت جیغ/ می کشند تو را

تابلوهای دوربرگردان

 

خواب های به هم فرو رفته

مثل چسبیدن غم و شادی

خواب یک زن که لخت پا شدی و...

بعد، از روی تخت افتادی

 

عضلاتت گرفته اند/ به خود

شکل یک درد احتمالی را

حسّ سنگینی تو بر بودن

درک کن رختخواب خالی را

 

تا خود صبح گریه خواهی کرد

بعد از دست کی؟ کتک خوردن

پشت لبخند ناگهانی خود

مثل عکس کجی ترک خوردن

 

رفته از دست واقعیّت ها

در فشار خلأ به هر چیزی

توی جسمی بدون مرز و تهی

داری از لحظه هات می ریزی

٢

 

 روی الاغ آهنی ات هستم، از دست هات سکه میندازی

درجا زدن ادامه ی غمگینیست، تا می رسم به آخر این بازی

مثل مسیر بی طرفی هستی، مأیوس پشت خالی یک دنیا

که نم کشیده گردش هر روزش، در چشم های اشکی ِ ناراضی

این دور آخر است تو را بردم، تا پک زدن... به آخر یک سیگار!

داری ته جهنم خاموشت، با دست های سوخته می بازی

دیگر صدای هیچ کسی... چیزی... در گوش های خسته نمی چرخد

باید برای حرکت دنیایت  به قصّه های تازه بپردازی

این «آدم» غریبه نمی خواهد، پایین بیاید از خرشیطانش

در جوّ دودیت خفه... می گردند، سلولهای کوچک «حوّا»زی

٣

دراز/ می کشی آهسته درد توی سرت

دراز می کشد آهسته تیر در کمرت

نخاع قطع شده در ستونی از... کلمه

به روزنامه ی فردا کشیده شد خبرت

نخاع قطع شده در فشار آغوشی

که باز مانده برای ادامه ی سفرت

که سعی می کنم از سنگرت جدا بشوی

کمی به من برسی روی سنگ قبر ترت

پناه/ می برمت زیر چادر خیسم

دوباره شب شده در چشم های دور و برت

دراز می کشم آهسته در مهی سنگین

میان بستری از خاطرات مختصرت

۴

بچه ی لوس نیم زنده ی من

پشت یک پرده خاله بازی کرد

 

جلوی دوربین کهنه ی تو

توی عکست زبان درازی کرد

 

 

توی عکسی که گوشه ی آلبوم

به من و زندگیم چسبیده

 

بچه ای / به تمام غم هایم

با صدای بلند خندیده

 

 

زل زده به سکوت پنجره ات

با دو تا چشم شیطنت بارش

 

دست من لمس می کند آرام

سنگ را توی جیب شلوارش

 

 

بچه ی ساده ای که مدتهاست

با غرورت سر لج / افتاده

 

توی یک دستشویی تاریک

رفته و بعد گریه سر داده

 

 

گوشهایت چقدر سنگینند

مثل یک مهدکودک خالی

 

باید این دفعه جیغ را / بکشم

روی دیوار چند گردالی

 

 

ترس ِ از چشم های برّاقت

زیر تختم .../ تو را پکر کرده

 

بچه ای بین خواب های بدت

تشکش را دوباره تر کرده

 

 

به امید تو تیله هایم را

پرت کردم به سمتت از دستی

 

تو ولی مثل خنده ای ثابت

توی تاریک خانه ات هستی

 

 

روی نبضی که می زند محکم

ساعتت / ایستاده با تردید

 

 

بچه ای پشت چادرم توی

عکس تکراری سیاه و سفید

 

 

 

/ 34 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داودیان

سلام جناب بدیع 1- حالا چطور می خوانید؟ 2-لطفا تقطیع نمایید با احترام

داودیان

سلام آقاي بديع همين جا تقطيع و ديدگاهتان رادرج نماييد تا بتوانم ببينم با احترام

غزل پست مدرن

گرچه مهدي موسوي رفته است گرچه جايش خيلي خاليست اما شعرهايش را گذاشته وبلاگش منتظر شماست !! به ديدن « تنهايي پر هيايويش » بيا و براي خواندن ِ خبر انتشار شماره ي سوم نشريه ي «همين فردا بود» خبر برگزيده شدن وبلاگ غزل پست مدرن در جشن پرشين بلاگ حرف هايي از زبان عشق و شيمبورسکا و لئونارد کوهن و ريچارد براتيگان و گاندي و ماياکوفسکي و عشق و...عشق به دست هاي تو در آخرين تشنّج هام اعترافت يک ذهن بي خطر يا « همه ي آنچه براي بيشتر ندانستن لازم است» يک عالمه لينک غمگين و چند شعر قديمي و جديد از سيد مهدي موسوي

جواد لگزیان

آرش عزیز اقدام شجاعانه تو در معرفی شاعران و اخبار شعر ستودنی است پاینده باشی[گل][گل]

رضا عابدین زاده

سلام دوست عزیز با خبر چاپ کتاب خودم و جواد گنجعلی و نحوه ی تهیه آنها بروزم.. خوب و خوش

شاه رخ

خوشمان آمد مخصوصا که شعرها به مراتب درشت تر از شاعرشان بودند

پاژينه

ديدن تجربيات تازه شاعران جوان جذاب است حتي اگر هيچ جذابيتي در اين گونه شعرها وجود نداشته باشد. بايد آرزوي توفيق كرد و البته اينكه شاعر زودتر از مرحله تجربه هاي زودگذر، بگذرد و به عمق خويشتن خويش و طبيعت «شعر» برسد. به راستي راز اثرگذاري شعر بر خود شاعر و مخاطب او چيست؟ و به راستي راز ماندگاري «شعر» چيست و كجا بايد آن را جستجو كرد؟

شروه

اختصاري آبروي غزل خراسان است .