نمی توان از شعر جوان خراسان سخن گفت و به یاد غزلهای زیبای محبوبه بزم آرا نیفتاد.

بزم آرا شاعری است با زبانی پیراسته(چنان که از شاعران خراسان انتظار می رود) خیالی تصویر ساز و رها و توانمندی آفرینش مضامینی نو و بکر. با این امیدواری که روزی نه چندان دور مجموعه ای پیراسته و مستقل از شعرهایش را بخوانیم و با تبریک به او برای کسب مقام نخست جشنواره شعرخوانی کانون پرورش غزلهای زیبای محبوبه بزم آرا را زمزمه می کنیم:

تا پرنده شدن

چقدر پنجره دور است تا پرنده شدن

براي يك زن تنها ميان اينهمه تن

به بادهاي جهان آشناتر از هر دشت

به روشناي غمش ماه آسمان روشن

زني كه چادري از جنس ابرها دارد

و چشمهاش كه زل مي زند مدام به من

پر از ستاره براي شمردن است امشب

چقدر خسته ام اما... چقدر بي روزن!

اتاق پر شده از عنكبوتهاي سياه

كه مي تنند مرا در شمايل يك زن

نه با خودش چمدان برد نه كتاب نه عشق

زني كه گمشده در ازدحام راه آهن

    دو چشم قهوه ای

دو بافه گندم گيسو، تنوري از هيجان

و خوشه چين نگاه تو ظهر تابستان

هلاك قطره اي از طعم ترك چشمانت

و جرعه نوش غزلهاي داغ آن فنجان

كه نقش مبهم خوشبختيم در آن جاريست

كه ماه روشن پيشانيم نشسته در آن

نمي شود كه مرا ميهمان كنيد آقا

به جاي آن نخ سيگار روي لبهاتان

نمي شود كه سرانگشت من گره بزند

مسير موي شما را به بادهاي جهان

نمي شود كه در آغوش من رقم بخورد

ميان اينهمه ترديد كفر يا ايمان؟

*

كتاب مي شوم آيا به روي تاقچه اش

و يا دو شاخه مريم ميان آن گلدان؟

*

مرا به دورترين قصه مي دهد پ‍ژواك

دو چشم قهوه اي از جنس سنگ كوهستان...

کودک یک اتفاق 

سياه چشم ،سيه مو،سياه بخت منم

كه وعده گاه غروب كلاغهاست تنم

به ماه زل زدي و عكس من در آب افتاد

به آب زل زدي و قرص ماه شد كفنم

تو مست چيدن سرشاخه هاي من بودي

كه دستهاي تو را باد چيد از بدنم

كه بر سكوت من آوار شد ترانه تو

و در گلوي تو پيچيد بوي سوختنم

به ابر تكيه زدم آسمان تكانم داد

تپيد كودك يك اتفاق در بدنم

*

سياه چشم سيه مو سپيده مهتاب

كه قبله گاه تمام پرنده هاست تنم

قهوه را با شكر نمي خواهم

 ميهمان دو چشم قهوه ايم، قهوه را با شكر نمي خواهم

از كتاب هزار و يكشب تو صفحه اي بيشتر نمي خواهم

ظهر شهريور است هرم تنت مي تپد آفتاب در بدنت

من ولي از تنور پيرهنت جز تبي مختصر نمي خواهم

تا كه زنجير مهرباني تو دست و پا گير رفتنم نشود

از شب خوشه هاي انگورت مستي مستمر نمي خواهم

خسته از خوابهاي شيرينم هيجاني ببار بر جانم

من به آشوب عشق مشتاقم يار بي دردسر نمي خواهم!

همان دو چشم سياه

دچار اينهمه اندوههاي پي در پي

كه ريخت بر دل من آسمان ابري دي

برقص دشت پريشاني مرا در باد

بريز غربت چوپاني مرا در ني

هنوز چشم تو روشن ترين سوال من است

از آسمان نشابور تا حوالي ري

دو تازيانه سنگين همان دو چشم سياه

اگر به اسب پريشانيم نمي زد هي

تب سفر به جنونم اگر نمي بخشيد

كه خوان اول اين جاده هم نمي شد طي

*

بگو هنوز مرا تاب سوگواري هست

به داغهاي عزيزي كه مي رسند از پي...

 

 

/ 32 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد کليدری

شعرهای خانم بزم آرا زيبا هستند و اين زيبايی به سبب زبان روان و محکم ايشان است. اما نمی توانم از کم کاری ايشان سخنی نگويم و کم تلاش بودن ايشان برای درک فضاهای جديد و ظرفيت های زبانی تازه که مطمئنم با درک اين فضاها شعرش متحول خواهد شد زيرا زبان شعر او از زيرساخت محکمی برخوردار است. اين هنوز از نتايج سحر است باش تا صبح دولتش بدمد

جواد کليدری

سلام سال نو مبارک با مطلبی تحت عنوان ـ چشم های اسفندیار جامعه ی ایرانی ـ به روزم و منتظر.

اسماعيل مهران فر

نمی شود که جهانی شوم در این اتاق خودم از خودم می روم > اینجوری چه خو ب شد !!! که بچه از مادری افتاد !!! و ناف من برید و مهران فری افتاد !!! به روزم

محمدرضا

خانم بزم آرا از شاعران بسیار خوب خراسان و کشور هستند. از خواندن شعرهای جدیدشان لذت بردم. امیدوارم همیشه موفق باشند.

حسين ديلم کتولی

سلام ...با دندان غول به روزم سربزن ...منتظر نگاه مهربانت هستم ...ممنون

دکتر داود بيات

با سلام با یک مثنوی غزل به روزم و منتظر نقد ونظر ارزشمندتان

اسماعيل مهران فر

سلام تختش به سمت پنجره ها زور می زند پا می زند که قابله دردم گرفته است کمک می خواهم بیایید ببینید چه خبر است

محمدرضا

پست را عوض نمی کنید؟!

گلچين شعر

سلام. خوشحالم که وبلاگ زیبایت را دیدم . گلچین شعر نیز برگزیده های شعر را فراهم آورده است و در انتظار توست ...شاد و موفق باشي

سلمان نعمتی

چرا برای خودت درد سر درست کنی؟؟ سلام رفيق... با يه غزل به روزم و منتظر.... سپاس