شعر معاصر خراسان قصد دارد آينه ی تمام نمای شعر اين ديار باشد 

و برای رسيدن به اين هدف کمک دوستان شاعر را به انتظار نشسته است ... دوستان می

 توانند تازه ترين کارهای خود را به نشانی پست الکترونيکی آرش شفاعی و عليرضا بديع که

 در پست پيشين آمده ارسال کنند يا به دبيرخانه ی شورای شعر ارشاد خراسان رضوی -

 جوادگنجعلی - تحويل دهند. آثاری که دارای ارزش شعری باشد بدون توجه به محدودی

   قالبی جنسيتی  و مانند آن و با نوبت بندی مدير وبلاگ درج خواهد شد.

     و اين هم اولين پست شعری ما:

 

سياه چشم...سيه مو...سياه بخت منم

که وعده گاه غروب کلاغهاست تنم

به ماه زل زدی و عکس من در آب افتاد

به آب زل زدی و قرص ماه شد کفنم

تو مست چيدن سرشاخه های من بودی

که دستهای ترا باد چيد از بدنم

که بر سکوت من آوار شد ترانه ی تو

و در گلوی تو پيچيد بوی سوختنم

به ابر تکيه زدم...آسمان تکانم داد

تپيد کودک يک اتفاق در بدنم

سياه چشم ...سيه مو ...سپيده ی مهتاب

که آشيان تمام پرنده هاست تنم

*محبوبه بزم آرا

 

 

بهار آمده يك داغ نو به من بدهد

تو را بگيرد و احساس بي.. شدن بدهد

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

صداي درد مرا مي شود ببيني يار!

 

اگر خدا به غزلهاي من دهن بدهد

 

خدا خيال ندارد مرا پرنده كند

 

خدا خيال ندارد تو را به من بدهد

 

خدا خيال ندارد كه باغ سيبش را

 

به ما زنان غم انگيز بي وطن بدهد

 

بهشت مال خودش با فرشته هاي عزيز!

 

مجال در بغل تو گريستن بدهد

 

مرا ببخش اگر حالم آنقدر خوش نيست

 

كه شعر خط خطي ام عطر نسترن بدهد

 

پرنده مي رود از بس بهار غمگين است

 

پرنده رفته به پائيز باغ تن بدهد

 

*مونا زنده دل

 

/ 30 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدرهنما

سلام خدا قوت ....علی رضا جان خيلی دوست داشتم از نزديک ببينمت يا حد اقل انجمن ادبی تشريف بيارين به ما هم سر بزن پای دار باشی.

سید هادی

سلام علیرضای عزیز ایشالا کار بالای وبلاگم بزودی تموم میشه این شعر اولیه هم خیلی زیبا بود من فکر کنم شاعرشو میشناسم یا علی

ali

آفتاب شرقی آرام... بر کاروان مغرب آفتاب شرقی را به انتظار نشسته ام... - زمان - فرو می ريزد از چشمان من و تمام آينه ها مرا به تماشا نشسته اند... باور کن... باور کن... باور کن... من کودک بی تابی که لبخند تو مرا آرام کرده... من مست و خوشه انگور لبانت مرا فريفته... من کولی و ساز تار تو مرا بر آشفته... من مه آلود و رنگ چشمان شيشه ای ات مرا آفتاب داده است ! برقصان مرا در باران .. برقصان.

ali

سلام..غزلای خوبی بودن.بخصوص دومی.سبز باشيد.من هم با يک غزل به روزم......ياعلی

shabaneh

شروع فرخنده و اشعار زیبایی بود. آفرین به حسن انتخابتان!

عليرضا بديع

ارادت هزار تا .

رامین

غزلهای محکمی بود ولی به من ربطی نداشت ... چرا؟

سيد مهدي موسوي

با مطلبی تحت عنوان «آخر بازی» و کلی لینک و مطلب به روزم... حتما سر بزنید!!

ليلی

خيلی زيبا بود.سرزمينتون بايد به خودش افتخار کنه