من تو را دوست دارم تو اما...

 

شاعران - محمد رمضاني فرخاني:
در گزارشي كه از نشست نقد كتاب «حبسيه‌هاي يك ماهي كه دل به دريا زد» خوانديم؛ با اشاره‌اي هوشمندانه از يكي از سخنرانان مواجه شديم.

آرش شفاعي، با اشاره به طليعه‌هاي نوآوري در غزل خراسان، شاعراني چون عليرضا سپاهي لائين و محمد رمضاني فرخاني را صاحب حق تقدم بر نسل‌هاي بعدي غزل خراسان شمرده بود.

 اين هفته و هفته‌هاي آتي مروري خواهيم داشت بر آثار تعدادي از غزل‌سراياني كه در دهه هفتاد كار خود را شروع كردند و تجربه‌هاي درخشاني را به‌خصوص در «فرم» ثبت كردند؛ تجربه‌هايي كه هنوز تازه‌ است و متأسفانه در هياهوي غبارآلود غزل روايي دهه هفتاد كه با استثناي تك‌چهره‌هايي چون سعيد ميرزايي و تك‌غزل‌هايي از آن نسل، جرياني عقيم مانده به‌شمار مي‌رود، آن درخشش‌ها و مرارت‌ها به چشم نيامد.

شاعراني چون شهرام محمدي آذرخش، احمد شهدادي، حسين تقديسي، محسن حسن‌زاده ليله كوهي، هادي سعيدي كياسري و... . اين مرور را با آثار محمد رمضاني فرخاني شروع مي‌كنيم؛ شاعري كه به‌زعم برخي منتقدان از زمان خود جلوتر است. گواه اين ادعا، غزل «عشق من...» است كه آن را 18 سال پيش در سن 19 سالگي سروده است و فرم ابداعي آن، در مقياس بي‌پايان قابل تكثير است: خصوصيت همه شعرهاي بزرگ.

(1)
عشق من!‌ بي‌قرارم!‌ تو اما...
من تو را دوست دارم، تو اما ...
من فراموشي خاطراتم
احتمالاً‌ غبارم، تو اما...
هيچ‌كس اين طرف‌ها ندارد
هيچ كاري به كارم، تو اما...
گوش كن، من رگ خشك باغم
من كجا جويبارم، تو اما...
برگ زردم، بله، ‌مي‌پذيرم
پوچ و بي‌اعتبارم، تو اما...
چهره دردناك و تبسم؟
خنده‌اي مستعارم، تو اما...
بي‌پناهم، سپر هم ندارم
چشم اسفنديارم،‌ تو اما...
صورتم سرخ ... آري، قشنگ است
از درون هم انارم، تو اما...
فصل‌ها از بهارم گذشتند
خب، تمام است كارم، تو اما...
گفتمت: فصل خوبي است، گفتي:
خسته‌ام، كار دارم، تو اما...

* * *‌
باز در چشم من خيره ماندي
باز بي‌اختيارم، تو اما...
قلعه‌اي ماسه‌ام روي ساحل
سخت ناپايدارم، تو اما...
زخم، پاشيده شب را به جانم
مرگ دنباله‌دارم، تو اما...
بي تو اي ماه!‌ اي ماه!‌ اي ماه!‌
ظلمت روزگارم، تو اما...
شيهه‌ اسب من را خريدند
اين هم از افتخارم، تو اما...
ابر در ابر در ابر در ابر
در خودم سوگوارم، تو اما...
آخرين سرفه يك مسافر
سوت سرد قطارم، تو اما...
من خودت را به تو مي‌سپارم
جز تو چيزي ندارم، تو اما...

تابستان 68

(2)
اَيا حسن ظهوري!‌ اَيا قيمت نوري!‌
اَيا كشته مهتاب: چه ابراز غيوري
چنين شد كه نگارا!‌ لب منظره پلك
به يغماي تو رفتيم اگر محض عبوري
بسا عشق چنين است، بسا معجزه اين است
كه: دل پخت و نچسبيد به ديوار تنوري
از آن تلخ وشانيم كه در معركه پاييم
و آورده اشكيم به مهماني شوري
چه دلواپس و جمع است لبت سرمه انگور
چه نقاشي پرتي‌ست، چه خطاط جسوري
صحابي خداوند! ‌زيارت‌گري‌ات كو؟
ولي‌نعمت خوبان! ‌ملاقات حضوري
همين پيرهنت را حواري تنم كن
- تهي خرقه!‌ چه‌طوري؟ زهي عشق!‌ چه‌جوري؟
از آن تلخ وشانيد كه در معركه پاييد
و آورده اشكيد به مهماني شوري؟
برو اي خلجاني!‌ ملامت‌ كش و هشدار
مرا قيمت كبراست تو كمبود وفوري

*
ولي حضرت معشوق، به عاشق نظري كرد:
- بيا عاشق نزديك!‌ چرا اين همه دوري؟

بهار 76

(3)
لبت از جرعه‌هاي گريه سكر‌انگيز بادا عشق!
‌تبت از نيمه‌هاي نيمه شب لبريز بادا عشق!
تو مولاناتر از ما در كدام اقليم خواهي يافت؟
قمار آلوده!‌ شمست كو؟ كه بي تبريز بادا عشق
در اين درياي پرساحل كه هر پايان شروعي داشت
من آن شطاح مواجم كه دست‌آويز بادا عشق
چه مي‌گويي كه در راهت غلط بسيار افتاده‌ست؟
كه مي‌دانم و مي‌گويم كه: بي‌پرهيز بادا عشق
بهار جلوه! ‌از پژمردگي شرمت نمي‌آيد؟
زمستان رفت و تابستان... كه بي‌پاييز بادا عشق
بنفشم، سرمه‌ام، نازك‌تر از نيلوفر طبعم
كم از خوش‌رنگي خويشم كه رنگ‌آميز بادا عشق
هزاران آفرين بر ناوكت اي كج زن رندان!
كه در مقصوره تير تو رستاخيز بادا عشق!‌
من اسماعيل حلاجم،‌ تو عيسي: خار آن تاجي
خدنگي، خنجري، خاجي! ‌هلا خونريز بادا عشق
اگر من شيخ اشراقم، بگو عين‌القضاتم كو؟
كه جلادش صلاح‌‌الدين‌‌تر از چنگيز بادا عشق
سرم گرم است از معراج مردان، با تو مي‌گويم
صدايت بر گلوي دار حلق‌آويز بادا عشق
شهادت سّر شيريني‌ست، فرهاد تو مي‌داند
نمي‌شايد بگويم، ها... كه رعب‌انگيز بادا عشق

پاييز 72

(4)
باد دوباره مي‌وزد سرد درست مثل من
برگ غروب مي‌كند زرد درست مثل من
هيچ‌كسي نگفته بود ابر دچار رفتن است
ابر چه كم دوام آورد: درست مثل من
دل به نگاه من نده!‌ سوگلي شكستني!‌
پيش نيا كه مي‌شوي طرد درست مثل من
اي تو!‌ چرا گلايه‌ات را به خدا نگفته‌اي
حرف تو را قبول مي‌كرد درست مثل من؟
داد بزن!‌ شلوغ كن!‌ لج كن و توبه كن ولي
از همه‌اش دوباره برگرد درست مثل من
وه كه چه زحمتي كشيده است در اين تضادها
آن كه تو را به بار آورد درست مثل من

پاييز 69

       منبع:همشهری آنلاین

/ 7 نظر / 21 بازدید
فاطمه اختصاری

سلام بالاخره آمدم ................با خبر چاپ نشریه تخصصی غزل پست مدرن ................با مقاله ترفندهای زبانی در غزل پست مدرن (بخش سوم) ................و مهم تر از همه: ................یک شعر: ................«زیر درخت گلابی!!» در 7 اپیزود در 7 روز به اندازه آفرینش دلگیر انسان که به قول «رزا جمالی»: این مرده سیب نیست یا خیار است یا گلابی!! من آمده ام منتظر آمدن توام تنها بعد روزها چله نشینی...

اوهام

شاعران خراسان ... اين نشانه برای من معنی های بسياری دارد آدم های زيادی را در اين مجموعه می توان سراغ گرفت! اما به هر حال به عنوان يکی از بی شمار کسانی که خود را در اين مجموعه می دانم برای اولين بار وبلاگ تان را ديدم و خوشحال شدم که همچين وبلاگی هم موجود است! شاد باشيد!

رضا پارسا

فراخوان جشنواره سراسری غزل پست مدرن... موضوع اشعار آزاد می باشد شما تا ۲۰ آبان ماه فرصت دارید آثارتان را به آدرس اينترنتی دبيرخانه جشنواره ارسال نمايند... ghazal_post@yahoo.com در پایان اشعار شرکت کنندگان در مجموعه ای بی نظیر چاپ و در اختیار برندگان قرار خواهد گرفت... دوستانی که مایل هستند پوسترهای جشنواره را در وبلاگشان قرار دهند به نظرات خصوصی وبلاگ رضا پارسا اطلاع دهند... با تشکر دبیرخانه جشنواره

حسين جلال پور

سلام پس از مدت ها کلنجار بودن با... پس از مدت ها "نمی دانم" ای شعرهای من "من حرف می زنم" منتظرم باسپاس

علیرضابدیع

سلام

یک دوست

ریدم به این معرت !!