زهرا معتمدي و شعرهايش چند سالي است كه درفضاي شعري خراسان - والبته كشور- حضوري جدي دارد و آثاراو همواره مورد نقد و بررسي قرار گرفته است. چندي پيش فرصتي تازه  براي خواندن تماشاهاي شاعرانه ي او فراهم آمد. قسمتي از اين فرصت را با من شريك شويد:

zm_3_4%5B1%5D.JPG

كنار آينه ، باران گرفته مي فهمي؟!

تو بچه تر شدي از قبل عاشق ترسو

دوتا قطار شتابان به سمت هم كوكو

‌‌‌‌‌چ...قدر زندگيم دور و دور شد هرچند

دلم نخواست به سرعت جدا شوم از او

هنوز توي اتاقي كه سرد و تاريك است

نشسته اند دوتا چشم خيس رو در رو

به ياد وسوسه هايي كه مرده خيلي قبل

به ياد زندگي خسته ي دوتا زالو

كه "روز"نامه بخواند كسي در آن گوشه

كه "روز"مرگي اش را كسي كند جارو

...وخاطرات تو هي گريه مي كند در من

كنار آينه روي برُُس دو تار مو

كنار آينه ، باران گرفته مي فهمي؟!

... وبعد هق هق يك قلب مرده از آن سو!

به خوابهاي خودت شك نكن

دلش گرفته و حالا به زور خوابيده

شبيه كودكيم زير تور خوابيده

لباس خيس كسي روي رخوت شنهاست

كسي كه خسته شده، لخت و عور خوابيده

نگاه كن "غزل"اينجا چقدر راحت آه!

نگاه كن "غزل"ِ من چه جور خوابيده

به خوابهاي خودت شك نكن درست ببين!

فرشته اي- به خدا- زير نور خوابيده

...وعكس كهنه ي يك زن شبيه يك اندوه

كه لابلاي كتابي قطور خوابيده!

از اين به  بعد نامه نده

از اين به  بعد نامه نده! زنگ...نه! بزن

حالا خودت و حادثه ها را به بهت من

كابوسهاي مسخره هي جيغ مي كشند

درذهن پير و خسته ي من هي دهن دهن

لعنت به اين اتاق! به اين تخت! اين سكوت

لعنت به زندگي كه مرا از تو واقعاً

ديگر گرفته / اند به خود شكل ديگري

افكار عاشقانه ي تا حلق در لجن

پوسيده ايم در خودمان ، شك نكن به عشق

حالا لباس خيس و سياه مرا بكن

در خوابهاي قرمز زن محو شو! بمير!

مانند كرم له شده در دامن چمن

شايد من اشتباه كنم ! بعد از اين ولي

ديگر برو و نامه نده، زنگ هم نزن!

                                          تصميم تو منم

 باران،سكوت،هيات يك مرد ، يخزده

زنداني ام در اين قفس سرد، يخزده

حالا تويي و سرخي يك عكس روي ميز

خون  درتمام مردمك زرد، يخزده

 لطفاً بيا  به سمت اتاقت ، كنار تخت

زير پتو ، تني كه ترا طرد...يخزده

هي گريه كرده،جيغ كشيده ، خداي من!

هي گريه

      گريه

        گريه

         وبا درد يخزده

تصميم تو منم پس از آن روزها ، اگر

تلخم،سياه،شبزده،ولگرد،... یخزده!          

/ 51 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انسيه موسويان

سلام دوستان.وبلاگ از بيکرانه ها با يک غزل به روز است و منتظر.

تقي دژاكام

سلام بر دوست . با خيلی دور - خيلی نزديک ٬ خبرهای مهم اين روزها را بازخوانی کنید. شايد به خواندنش بيرزد!

تقي دژاكام

سلام بر دوست . عنوان يادداشت جديد وبلاگم «مرسی که آپمو می خونی .کامنت يادت نره!» است . افتخار مي ديد؟

حسن پاکزاد

با کارهايشان آشنا بودم اين کار هم انتخاب خوبی بود فکر کنم در رضوی کرمان هم بودند با غزلی تازه بروزم

الف.

گاهی به چيزهای معلقی در فضا.. سر بزنيد..

علی امین

نمرتون از نظر من۲+۲۰ وتتها منم درآستانه ی قهر خورشید فصل خاک کردن برگها فصل خواب کردن گلها پیاده رفتن روی برفها . رد پای سنگین آدمها ماندن همیشگی خاطره ها ترافیک افکار در روئیا خیره شدن به انتهای آرزوها چشمان سرد سرما خم شدن قامت درختها آه. چه سردم امشب .شب سرد زمستان شب دلتنگی من شب بوران غمها . شب تکرار سرما.دوری خورشید و انتظار برای فردا شب تاریک بی تو بودن شب بی تو سرد بودن شب بی خوابی من در دستان سرد یلدا شب سوز زمستان و ساعتهای مبهم شب فردای تکرار شب خالی از عشق . پیر شدن خاطره ها شب روشن . شبی که تو باشی شب بی نام و نشان است زیبا ترین شب سال وقت شب نشینی ماه شب گرم حرفهای شیرین شب گرم زمستان شب رقص آسمان . در جشن شهاب باران قشنگ ترین آرزوها... ( شب خدای رحمان ) طلوع خورشید نگاهت چشمان سیاه تو و شب . چه زود شد فردا؟! شب آدم برفی ما آب شدن. خیس شدن زیر لمس قلبها... ع.امین

ارش

سلام خانوم معتمدي بسيار زيبا بودمن شاعری از تهران هستم به خطه ی خراسان چندان سفری نداشتم اما پس از خاندن اثار شما شديدا مشتاق ديدار شما و ديگر دوستان هستم احسنت و هزار افرين بر ذوق و قريحه ی سرشار شما.خداوند پشت و پناهتان

جلال کیانی

با سلام خدمت خانم معتمدی تبریک به خاطر وبلاک زیبایتان موفق باشید