علی نجفی به ریخت دنیا...

 

 

دیشب در خواب کسان ما زنده بودند

گرد چراغ نشسته بودیم

دهکده ی دوری بود

برف باریده بود

وتو هنوز درآغوش مادر

کودکی دو ساله بودی

 علی نجفی

 

 

انا لله و انا الیه راجعون

 

شاعر لبخندهای صیقلی، " علی نجفی " به ریخت دنیا خندید.

 

علی نجفی شاعر شوریده و پر شور نیشابوری عصر دیروز در سن 42 سالگی بر اثر سکته ی قلبی در گذشت.

مراسم وداع با این عزیز از دست رفته ساعت ٨ صبح امروز دوشنبه برابر با ١٩ مرداد ٨٨ از دفتر انجمن شعر جوان واقع در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیشابور برگزار می گردد.

مطلبی کوتاه به همراه تعدادی از شعرهای زنده یاد علی نجفی شاعر پر شور و شوریده ی نیشابوری را باری به همراه خودش و از منزل خودش روانه ی دنیای مجازی کردم. می توانید ماحصل آن نشست را در همین وبلاگ و در ٣ پست پیش از این به تاریخ 28/6/1387 پی بگیرید. منتها باری دیگر همان شعر ها را در پیش آیینه ی نگاه شمایان می گذارم.

تسلیت بنده (علیرضا بدیع)، آقای آرش شفاعی و دیگر مدیران وبلاگ شعر جوان خراسان را بپذیرید.

 

 

۱)

در این آبادی

نه سرودی

نه آوازی

سال هاست که مادران باد در ماسوره ها می ریسند

و

مردان خسته

خاکستر غروب را

 

 

از کوچه

  

 

 ۲)

مردان آبادی ما

کنار نیزارها

راه می سپارند

ومی گویند شاید فردا باران ببارد

 

 

 

 ۳)

آن شب باد هش هش می کرد

با د بوی شهریورو هندوانه می داد

مثل سربازان جنگ جهانی اول پشت بام ولو بودیم

بغل عمه بوی سرباز روسی می داد

ماه ارام و بی صدا

از تنگه ی مارو بالا می رفت

سبدش پر بود از نامه ی سربازان مرده

جنگ جهانی دوم هم تمام شده بود

کفترها قور قو بقو می کردند

عمه روسی حرف می زد

عمه روسی گریه می کرد

 

 

 

 ۴)

باد مست علف ها

ریسه می رود

از خنده

شراب نوشیده

بر شاخه ها می پیچد

و شکوفه ها را می تاراند

 

 

 

 ۵)

صندوق پستی فلزی دهمان

ماه هاست که بیکارست

باد با لبانش سوت عاشقی می زند

 

 

 

 ۶)

 

می خواهم شعری بنویسم

آرام

شبیه مادرم

 

 

 

 ۷)

 

گناهکاری روسیاهم

باید به قطب بروم

هفتاد کشیش یخی بتراشم

وآنقدر اعتراف کنم

تا از خجالت آب شوند

 

 

 

 ۸)

دیشب در خواب کسان ما زنده بودند

گرد چراغ نشسته بودیم

دهکده ی دوری بود

برف باریده بود

وتو هنوز درآغوش مادر

کودکی دو ساله بودی

 

 

 

 ۹)

روباهی دزدانه در حواشی ذهنم

پرسه می زند

و

به بانویی می اندیشد که غروب ها به ایوان می آید

 

تا لباس های پاییزی اش را از بند رخت بیاویزد

 

 

 

۱۰)

سوزنبان

 

 

/ 17 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی خراسان بیرجند

سلام چیزی نگفتم که بشه بهش شعر گفت ولی خب گاهی یه چیزایی می نویسم به من سر بزنید و منو از نظراتتون بهره مند کنید یا حق مصطفی خراسان بیرجند

مجید عابدی

سلم... چندی است در خراسانم و مشتاق و مهجور دوستان خراسانی ... به دیدارتان آرزومندم...

محسن بنده ای

با عرض سلام اینجانب محسن بنده ای یکی از بچه های حوزه هنری مشهد این واقه ی تاسف بار را به دنیای شعر و ادبیات خراسان بزرگ تسلیت عرض می نمایم. www.mohsenmosi.blogfa.com

صارمی

با ابراز شوربختی به شما و انجمن های ادبی خراسان غم مباد می گویم.

کیرم تو دهنت علی رضا

تو آدم نمیشی این وبلاگ رو درست کردی که همش برای خودت تبلیغ کنی

واشقانی

سلام شاعر... "چشمت بهانه ساز بهار است در تنم پلکی بزن که سردتر از ماه بهمنم " این روزها "آن روز ها " با غزلی منتظر نگاه ارزشمند شماست. با احترام - واشقانی

پگاه پورگلدوز

سلام دوست عزیز من یک پژوشگر رشته روانشناسی بالینی از دانشگاه بهشتی هستم که دارم برای یک کتر ژ},هشیم دنبال داده می گردم اگه شما خودلون رو مشهدی می ئونید یا مشهدی می شناسید ممنون می شم لیمیلتون رو بهم بدبد که براتون یه پرسشنامه بفرستم پیشا پیش از همکاری و لطف شما نهایت سپاس رو دارم

رسول زاهدی

سلام غزل هم مثل چای و سیگار دور هم می چسبِ به روزم و منتظر.. عطر حضورت رو به ضحن شعرم بسپار

mahtab rohani

با درود دوست عزیز همانطور که مطلعید وبلاگ های سابق آقای رستم بگلو شامل ابرجارو و جادوگر بجهت عدم دسترسی امکان آپ شدن نداشته بنابراین دو وبلاگ "بوفیات " در نثر و " عمو نوروز" در نظم هم اکنون فعال است خواهشمند است لینک ایشان را در صورت داشتن اصلاح فرمایید لینک وبلاگ های محمدرضا حاج رستمبگلو : amoonorooz.blogfa.com boofiat.blogfa.com