<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

ابرها بعد لمس یکدیگر

 

پلک هایت که چتر شب می شد، موج باران به راه می افتاد

پرسه می زد تمام خود را مرد، باز طوفان  به راه می افتاد

 

پنجره مه گرفته از پاییز با کلاغان کوچه می رقصید

خشک تر از همیشه می شد گل٬ روح گلدان به راه می افتاد

 

ابرها بعد لمس یکدیگر برق چشمانشان مسلم بود

شایعاتی شبیه تکه شدن در درختان به راه می افتاد

 

قلب گنجشک ها ترک می خورد٬ کاج از شرم خود عرق می ریخت

((لا الهی )) بلند می شد و بعد٬ جسم بی جان به راه می افتاد

 

عابری آنطرف تر از هرکس٬ دست خود را کمی تکان می داد

فکر تنها شدن پس از عابر در خیابان به راه می افتاد

 

هرکسی باچراغ نفتی شب در پی ردی از خدا می گشت

پشت شیطان دوباره می لرزید اشک انسان به راه می افتاد

 

 چون ظهر تابستان تنت  را می فشارم

 

چون شب پره دل تنگ و  بی آزارم امروز

دلواپسی های گلی را د ارم امروز

هر روز دل را دست دریا می سپردم

شاید دلم را دست تو بسپارم امروز

تنهایی ام گلهای زنبق را صدا کرد

تا سر به روی د امنت بگذارم امروز

خود را به سمت دکمه هایت می تکانم

یعنی که از پیراهنت سرشارم امروز

دیدی که لحن ابرها را می شناسم

در چشمهای شرجی ات می بارم امروز

چون ظهر تابستان تنت  را می فشارم

هذیان نمی گویم ولی تب دارم امروز

 

 

 

دو غزل ازکتاب این کتاب اسم ندارد

 

اثر ذهن علیرضا جهانشاهی اول-متولد 1363- شاعر خوب مشهدی

 

 

 

/ 26 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پيام جهانگيری

لينکتان صادر شد مشهدی های عزیز..ضمنن خيلی قوی کار می کنيد..

محمد حسيني مقدم

اولا سلام دوما ببخشيد که دير بهتون سر زدم سوما دليل تاخيرم رو توی اين پست وبلاگ توضيخ داده ام چهارما با يک شعر به روزم پنجما خوشحال می شم که نظر تون رو بدونم

عليرضا بديع

سلام !

حسين ديلم کتولی

سلام...بايد خوب ها را برگزيد ...دوست دارم اين چنين طبع روان ...ممنون

ارمغان

آخی!بعضی اسما چقدر آشنان:آرش شفاعی٬انسيه موسويان٬هادی خورشاهيان...ولی نادرختايی درسته نه نادرخطايی!

شبنم کشفى

سلام و درود... به روزم ... اگر سری بزنيد ... ممنون... برقرار باشيد

سيدمهران موسوی

درود بر سخنوران و سخن سرایان ايران زمين خرسندم که اعلام کنم به شما لينک داده و از کارهاستان حظ بسيار بردم ... پيروز و پايدار باشید.

شهرام

شعر اول خيلی نازه ..همچنين شعر کليدری ....

محمد قليزاده

سلام عزيز خيلي باحال بود وبلاگتون كيف كردم و قتي خوندمش آفرين قشنگ بود اين شعري كه مي نويسم و بخون بد نيست دستهايت دستهایت تکیه گاهم بود و نیست عشق تو پشت و پناهم بود و نیست حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم چیز سبزی در نگاهم بود و نیست عشق این سرمایه بازار دل آب این روی سیاهم بود و نیست یاد ان ایام مشتاقی بخير عاشقی تنها گناهم بود و نیست